حسین پاینده

منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
تازه‌ترین مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندها
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Google


در اين سايت
در كل اينترنت

نشر شهر کتاب نقد ادبی و مطالعات فرهنگی نوشته‌ی حسین پاینده را منتشر کرد. ماهیت میان‌رشته‌ای نقد ادبی اقتضا می‌کند که علاوه بر وام گرفتنِ مفاهیم و روش‌شناسی سایر حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی در مطالعات نقادانه‌ی ادبی، خود نیز با مفاهیم و روش‌شناسی برآمده از مطالعات ادبی سهمی در پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی داشته باشد. کتاب حاضر کوششی است برای اداء سهمی ادبی در مطالعات فرهنگی. در این کتاب استدلال می‌شود که آگهی‌های تجاری تلویزیون ایران، نه صرفاً ترفندهایی تبلیغاتی برای سوق دادن بینندگان به خرید کالاهایی معیّن، بلکه از هر حیث برسازنده و مبیّنِ ارزش‌های فرهنگیِ جامعه‌ی امروز ما هستند. به بیان دیگر، گفتمان فرهنگیِ خاصی در پس این آگهی‌ها وجود دارد که می‌توان آن را با رویکردهای میان‌رشته‌ای نقد ادبی تحلیل و بررسی کرد.

http://s1.picofile.com/file/8264415834/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C.jpg

آگهی‌های تجاریِ تلویزیونی غالباً ساختاری بسیار فشرده دارند و در آن‌ها از فنون و صناعات ادبی که به ایجاز کلام یاری می‌رسانند به وفور استفاده می‌شود. علاوه بر این، بسیاری از آگهی‌ها واجد ساختاری کاملاً روایتی هستند و معمولاً همه‌ی عناصر داستان‌های بسیار کوتاه (داستانک) را می‌توان در آن‌ها یافت. کتاب حاضر بر پایه‌ی همین مشابهت، دیدگاه جدیدی را درباره‌ی نحوه‌ی مطالعه درباره‌ی آگهی‌های تجاری پیشنهاد می‌کند: ساختار و مضامین آگهی‌های تجاری را می‌توان با همان اصطلاحات و روش‌هایی بررسی کرد که به ‌طور معمول در نقد داستانک به کار گرفته می‌شوند. پژوهش حاضر با اتخاذ الگوی مطالعات فرهنگی، صبغه‌ای کاملاً میان‌رشته‌ای دارد و از مجموعه‌ای از نظریه‌های نقد ادبی مدرن (از قبیل نقد فرمالیستی، نقد روانکاوانه، نقد فمینیستی، نقد مارکسیستی و غیره، با تأکید بر نقد نشانه‌شناسانه) به منظور کاوش معانی و دلالت‌های فرهنگیِ آگهی‌های تجاری بهره می‌گیرد.


برچسب‌ها: نقد ادبی, کاربرد نقد ادبی در مطالعات فرهنگی, داستانک, آگهی‌های تجاری
+ نوشته شده در تاریخ  شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۵   | 

جلد دوم از کتاب داستان کوتاه در ایران با عنوان فرعی «داستان‌های مدرن» به چاپ سوم رسید و انتشارات نیلوفر از امروز آن را توزیع می‌کند. در جلد دومِ این کتاب، همچون جلد نخست، آشنایی با شالوده‌های نظریِ داستان کوتاه پیش‌شرط نقد فرض شده است. از این رو، در فصل‌های اول و دوم عناصر و ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن شرح داده شده‌اند. ساختار سه فصل بعدی از این قرار است که ابتدا یکی از نظریه‌های داستان کوتاه مدرنیستی با بسط و تکمیل و افزودنِ نکات و مثال‌های روشنگر، معرفی می‌شود و سپس نمونه‌هایی ممتاز از داستان مدرن ایرانی از منظر همان نظریه مشروحاً مورد بررسی قرار می‌گیرند. به منظور آشناییِ بیشترِ خواننده با جریان‌های داستان‌نویسی در دهه‌های اخیر و گستره‌ی مضامین آن، در فصل آخر شش نمونه‌ی شاخصِ دیگر از داستان‌های مدرن ایرانی نقد شده‌اند.

رویکرد این مجلد، مانند مجلد قبلی، میان‌رشته‌ای است و لذا به نقاشی‌های امپرسیونیستی، شعرهای ایماژیستی و فیلم‌های سینمایی پرداخته می‌شود تا چهارچوبی برای فهم و نقد داستان به دست دهد. آخرین داستان بررسی‌شده در کتاب حاضر، یکی از نخستین آثار واجد ابتکارهای فراداستانی در ایران است و حرکت داستان کوتاه ما به سوی پسامدرنیسم را نشان می‌دهد که موضوع جلد سومِ کتاب حاضر است. در جلد دومِ این کتاب، علاوه بر تحلیل‌های موردی و اشاره به داستان‌های متعدد، مجموعاً پانزده داستان کوتاه مدرن ایرانی به تفصیل نقد شده‌اند.

انتشارات نیلوفر چاپ سوم این مجلد را با استفاده از قلم‌های جدید فارسی (با خوانایی سهل‌تر) مجدداً واژه‌آرایی و صفحه‌بندی کرده و کلیه‌ی اشتباهات تایپی چاپ‌های قبلی را نیز تصحیح کرده است. ناشر همچنین به منظور کاهش قیمت و دسترس‌پذیری بیشترِ این کتاب، آن را نخستین بار با جلد شومیز به علاقه‌مندان عرضه کرده است.

برای طرح روی جلد این کتاب از تابلویی استفاده شده است که نقاشِ آن صادق هدایت بود.

 فهرست مطالب جلد دوم از کتاب داستان کوتاه در ایران به قرار زیر است:

   مقدمه‌ی جلد دوم

فصل اول: داستان کوتاه مدرن

  • سر برآوردن مدرنیسم از دل محدودیت‌های رئالیسم
  • ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن
  • شیوه‌ی روایت در داستان مدرن
  • پیرنگ در داستان‌ مدرن
  • شخصیت و شخصیت‌پردازی در داستان مدرن

فصل دوم: نسبت داستان کوتاه مدرن با شعر غنایی

  • داستان مدرن به منزله‌ی داستانی شاعرانه
  • داستان کوتاه، خویشاوند شعر
  • ویژگی‌های شعر غنایی
  • نمونه‌ای از یک شعر غنایی و تحلیل آن
  • «ندای آغاز» (سهراب سپهری)
  • چرا «ندای آغاز» شعری غنایی است؟

فصل سوم: داستان کوتاه غنایی (شعرگونه)

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی آیلین بالدِشویلر
  • بررسی نمونه‌ای از توصیف‌های غنایی در داستان کوتاه مدرن
  • سنت داستان کوتاه غنایی در ادبیات غرب

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان غنایی نمونه از منظر نظریه‌ی آیلین بالدِشویلر
  • درخت گلابی (گلی ترقی)
  • فرصت ازدسترفته‌ی عشق: روایتگریِ شاعرانه در داستان «درخت گلابی»
  • نقشبندان (هوشنگ گلشیری)
  • آنچه نقش نتوان زد: رویکرد غناییِ مدرن به ثبت تلاطم‌های عاطفی در داستان «نقشبندان»

فصل چهارم: داستان مدرن شاعرانه، نظریه‌ای دیگر

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی چارلز مِی
  • الف. شخصیت به منزله‌ی حالتی ذهنی
  • ب. داستان کوتاه به منزله‌ی طرح‌واره‌ای کمینه
  • پ. داستان کوتاه به منزله‌ی توصیف ساحتی خواب‌گونه

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان غنایی نمونه از منظر نظریه‌ی چارلز مِی
  • سه‌شنبه‌ی خیس (بیژن نجدی)
  • اشباح واقعی: بازنمایی حالات ذهنی در داستان «سه‌شنبه‌ی خیس»
  • کابوسِ بیداری
  • کابوس در بیداری: طرح‌واره‌ی کمینه در داستان «کابوسِ بیداری»
  • اسکلت‌های بلورآجین (محمد کلباسی)
  • بینابینِ رؤیا و واقعیت: ساحت خواب‌گونه در داستان «اسکلت‌های بلورآجین»

فصل پنجم: داستان کوتاه امپرسیونیستی

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی سوزان فرگِسِن
  • امپرسیونیسم در نقاشی
  • امپرسیونیسم در شعر و داستان کوتاه
  • نمونه‌ای از یک شعر امپرسیونیستی و تحلیل آن
  • «در ایستگاه مترو»
  • چرا «در ایستگاه مترو» شعری امپرسیونیستی است؟
  • بررسی نمونه‌ای از نثر امپرسیونیستی در داستان کوتاه.
  • ویژگی‌های داستان کوتاه امپرسیونیستی

          الف. زاویه‌ی دید و بازتاباندن احساسات درونی در داستان امپرسیونیستی

          ب. پیرنگ در داستان امپرسیونیستی

          پ. نقش استعاری مکان در داستان امپرسیونیستی

          ت. روایت نامتوالی در داستان‌های امپرسیونیستی

          ث. سبک‌پردازی و برجسته شدن سبک در داستان امپرسیونیستی

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان امپرسیونیستی نمونه از منظر نظریه‌ی سوزان فرگِسِن
  • رنگ‌ها (پرویز دوائی)
  • خاطرات رنگی: توصیف‌های امپرسیونیستی در داستان «رنگ‌ها»
  • وسوسه‌های اردیبهشت (علی قانع)
  • داستان ناگفته: پیرنگ حذفی در داستان «وسوسه‌های اردیبهشت»
  • سه قطره خون (صادق هدایت)
  • روایتی که نمی‌توان بازگفت: پیرنگ استعاری در داستان «سه قطره خون»
  • یک دسته موی سیاه (محمدرحیم اخوت)
  • زندگی با خاطره‌ها: تداعی‌های امپرسیونیستی در داستان «یک دسته موی سیاه»

فصل ششم: بررسی نمونه‌های بیشتری از داستان‌های مدرن

  • چند داستان شاخص مدرن
  • باغ تابناک (محمد کشاورز)
  • غنایی‌نویسیِ مدرن در داستان «باغ تابناک»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • ایستگاه (طاهره علوی)
  • کمینه‌گرایی مدرن در داستان «ایستگاه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • غریبه‌ای در اتاق من (مهرنوش مزارعی)
  • جامعه‌پژوهیِ مدرن در داستان «غریبه‌ای در اتاق من»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • چراغ خطر (فرزانه کرم‌پور)
  • آسیب‌شناسی اجتماعی مدرن در داستان «چراغ خطر»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • یک بار هم شده «سوسن» گوش بده (پیمان هوشمندزاده)
  • سبک‌پردازیِ مدرن در داستان «یک بار هم شده ”سوسن“ گوش بده»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • مردی که برنگشت (سیمین دانشور)
  • حرکت به سوی پسامدرنیسم در داستان «مردی که برنگشت»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • مراجع فارسی جلد دوم
  • مراجع انگلیسی جلد دوم
  • نمایه

انتشارات نیلوفر: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه؛ تلفن: ‌۶۶۴۶۱۱۱۷

خرید اینترنتیِ این کتاب از سایت مرتبط با انتشارات نیلوفر: www.behanbook.ir


برچسب‌ها: ادبیات داستانی ایران, داستان کوتاه در ایران, نقد داستان کوتاه, داستان‌های مدرن
+ نوشته شده در تاریخ  دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵   | 

انتشارات نیلوفر چاپ سوم کتاب داستان کوتاه در ایران، جلد اول:‌ داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی را منتشر کرد. کتاب حاضر، با تأکید بر ضرورتِ شناختِ شالوده‌های نظریِ داستان کوتاه به عنوان پیش‌شرط نقد، هم نظریه‌های این ژانر را معرفی می‌کند و هم این‌که کاربرد آن نظریه‌ها را در نقد عملیِ برگزیده‌ای از شاخص‌ترین و صناعتمندترین داستان‌های کوتاه ایران نشان می‌دهد.

ساختار جلد اول از این قرار است: در بخش نخست، مفاهیم و نظریه‌های داستان رئالیستی و داستان ناتورالیستی معرفی شده‌اند. در بحث راجع به این مفاهیم و نظریه‌ها، نویسنده رویکردی میان‌رشته‌ای در پیش گرفته و لذا رئالیسم و ناتورالیسم در ادبیات را از راه قیاس با همین سبک‌ها در هنرهای بصری (عمدتاً نقاشی و بعد سینما) تبیین کرده است. در بخش بعدی، نقدهای مشروحی بر داستان‌های ممتازی که با این دو سبک‌ نوشته شده‌اند ارائه گردیده است. در بخش پایانیِ این مجلد، قرائت‌های نقادانه از داستان‌های بیشتری به دست داده شده است که تحولات مهم در زمینه‌ی مضامین و تکنیک‌های داستان کوتاه ایران را به نمایش می‌گذارند.

در جلد نخستِ این کتاب، علاوه بر تحلیل‌های موردی و اشاره به داستان‌های متعدد، مجموعاً پانزده داستان کوتاه به قلم نویسندگان رئالیست و ناتورالیست ایرانی و یک داستان از ادبیات کهن فارسی (هزار و یک شب) به‌طور مشروح نقد شده‌اند.

انتشارات نیلوفر چاپ سوم این مجلد را با استفاده از قلم‌های جدید فارسی (با خوانایی سهل‌تر) مجدداً واژه‌آرایی و صفحه‌بندی کرده و کلیه‌ی اشتباهات تایپی چاپ‌های قبلی را نیز تصحیح کرده است. ناشر همچنین به منظور کاهش قیمت و دسترس‌پذیری بیشترِ این کتاب، آن را نخستین بار با جلد شومیز به علاقه‌مندان عرضه کرده است.

فهرست مطالب جلد اول از کتاب داستان کوتاه در ایران به قرار زیر است:

  • مقدمه‌ی جلد اول

فصل اول: داستان کوتاه رئالیستی در ایران

  • مروری بر معانی مختلف اصطلاح «رئالیسم»
  • رئالیسم در نقاشی
  • ویژگی‌های داستان کوتاه رئالیستی

          ۱. مکان در داستان رئالیستی

          ۲. زاویه‌ی دید در داستان رئالیستی

          ۳. شخصیت و شخصیت‌پردازی در داستان رئالیستی

          ۴. توصیف در داستان رئالیستی

          ۵. پیرنگ در داستان رئالیستی

          ۶. زمان در داستان رئالیستی

          ۷. نثر رئالیستی

  • زبان عامیانه و محاوره‌ای در داستان کوتاه ایران

فصل دوم: نمونه‌ای از یک داستان غیررئالیستی و تحلیل آن

  • چه داستان‌هایی رئالیستی نیستند؟
  • «حکایت وَردُالاکمام و اِنسُ‌الوجود»
  • چرا «حکایت وَردُالاکمام و اِنسُ‌الوجود» روایتی غیررئالیستی است؟

فصل سوم: نقد چند داستان رئالیستی نمونه

  • چند داستان خصیصه‌نمای رئالیستی
  • «خاکسترنشین‌ها» (غلامحسین ساعدی)
  • دنیای فلاکت و تاریکی: تصویر جهان فرودین در داستان «خاکستر‌نشین‌ها»
  • «سبزِ مُورْد» (شهلا پروین‌روح)
  • منجلاب فقر: نثر رئالیستی در داستان «سبزِ مُورْد»
  • «شهر کوچک ما» (احمد محمود)
  • بیرون رفتن از شهر خیالات سبک: بازنمایی «پاگشایی» در داستان «شهر کوچک ما»
  • «مرد» (محمود دولت‌آبادی)
  • آزمون مردشدگی: مواجهه با واقعیت در داستان «مرد»
  • «تَش‌خَند» (حسن بنی‌عامری)
  • واقعیتی دیگر: بازنمایی رئالیستیِ جنگ در داستان «تَش‌خَند»

فصل چهارم: داستان کوتاه ناتورالیستی

  • ویژگی‌های داستان کوتاه ناتورالیستی
  • درونمایه‌های متداول در داستان‌های ناتورالیستی

فصل پنجم: نقد چند داستان ناتورالیستی نمونه

  • چند داستان خصیصه‌نمای ناتورالیستی
  • «عروسکِ فروشی» (صادق چوبک)
  • و این است گرسنگی و مرگ: عکس‌برداریِ لجام‌گسیخته در داستان «عروسکِ فروشی»
  • «چنگال» (صادق هدایت)
  • پا گذاشتن پسر در جاپای پدر: جبر وراثت در داستان «چنگال»
  • «تولد» (اسماعیل فصیح)
  • تولد برای مردن: حتمیّت مرگ بر اثر جبر زیست‌شناختی در داستان «تولد»
  • «چهارراه» (هوشنگ مرادی‌کرمانی)
  • آینده‌ای که نیاز به پیشگویی ندارد: جبر اجتماعی در داستان «چهارراه»

فصل ششم: بررسی نمونه‌های بیشتری از داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی

  • چند داستان شاخص رئالیستی و ناتورالیستی
  • «اجاره‌خانه» (بزرگ علوی)
  • گزینش‌های رئالیستی در داستان «اجاره‌خانه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «دفترچه‌ی بیمه» (جلال آل‌احمد)
  • بازنمایی رئالیستیِ دنیای معلمان در داستان «دفترچه‌ی بیمه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «همراه آهنگ‌های بابام» (علی‌اشرف درویشیان)
  • ساختار رئالیستی در داستان «همراه آهنگ‌های بابام»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «مارافسای» (عبدالرحیم احمدی)
  • گذار از رئالیسم به سوی ناتورالیسم در داستان «مارافسای»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «این سرما مرا می‌کُشد» (مهدی رجبی)
  • بازنمایی ناتورالیستیِ غریزه‌های انسانی‌ـحیوانی در داستان «این سرما مرا می‌کُشد»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «زُل زدن به آفتاب»
  • آسیب‌شناسیِ ناتورالیستیِ خشونت در داستان «زُل زدن به آفتاب»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان

مراجع فارسی جلد اول

مراجع انگلیسی جلد اول

نمایه

انتشارات نیلوفر: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه؛ تلفن: ‌۶۶۴۶۱۱۱۷

خرید اینترنتیِ این کتاب از سایت مرتبط با انتشارات نیلوفر: www.behanbook.ir


برچسب‌ها: ادبیات داستانی ایران, داستان کوتاه در ایران, نقد داستان کوتاه, کتاب‌های حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵   | 

 یادداشت زیر از حسین پاینده با عنوان «هامون، شخصیت کهن‌الگویی روشنفکر ایرانی»‌ در بخش «کافه‌ی پنجشنبه‌»‌ در روزنامه‌ی اعتماد (۱۴ مرداد ۹۵) منتشر شد. 

در میان همه‌ی فیلم‌های داریوش مهرجویی، هامون به سبب ویژگی‌های شخصیت اصلی آن در اذهان بسیاری از اهالی هنر در کشور ما جایگاهی ماندگار و فراموش‌نشدنی به دست آورده است. همچون بسیاری از شاهکارهای رمان قرن نوزدهم (مانند اولیور توئیست و دیوید کاپرفیلد نوشته‌ی چارلز دیکنز، یا برادران کارامازوف نوشته‌ی داستایوسکی)، این فیلم به اسم شخصیت اصلی‌اش نام‌گذاری شده و این خود یکی از شگردهایی است که توجه تماشاگر را بویژه به شخص هامون معطوف می‌کند. با کابوس هامون است که فیلم آغاز می‌شود و به طریق اولی با تلاش رقت‌انگیز و مستأصلانه‌ی او برای خودکشی است که فیلم به پایان می‌رسد. آنچه پیرنگ نامنتظم فیلم را به جلو می‌برد، همانا تک‌گویی‌ها و سیلان خاطرات گسیخته و  دردآوری است که به ذهن این شخصیت عصیان‌زده متبادر می‌شوند.

هامون آمیزه‌ی است از همه‌ی عناصر متناقضی که، به یک تعبیر، ویژگی‌های ناهمسازِ روشنفکر ایرانی معاصر را بازمی‌نمایانند. از یک سو، دلبسته‌ی تفکر سنتی و عرفانی است و به همین دلیل پایان‌نامه‌ی تحصیلی‌اش را به موضوعی مربوط به ایمان و باورهای معنوی اختصاص داده، از سوی دیگر شیفته‌ی نحله‌های مدرن در فلسفه‌ی غرب است و پرسش‌های متعددی درباره‌ی اگزیستانسیالیسم ذهن او را به خود مشغول کرده‌اند. از سویی با علی عابدینی رفاقتی دیرینه دارد که ساکن کاشان است (شهری که شهرتش را بویژه مدیون معماری سنتی خانه‌های قدیمی‌اش است) و از سوی دیگر خودش در آپارتمان مدرنی در تهران (کلان‌شهری صنعتی) زندگی می‌کند که معماری و ایضاً فرهنگ سنتی در آن آشکارا رو به زوال‌اند. از سویی در مشاجره با رئیس محل کارش کشورهای شرقیِ توسعه‌یافته مانند ژاپن  و کره، یا در حال توسعه مانند فیلیپین و سنگاپور، را به باد انتقاد می‌گیرد و مدعی است که فناوری مدرن روح انسانیت را در مردم آن کشورها به مسلخ برده است و از سوی دیگر بعدازظهرها مزیّت‌های محصولات فناورانه‌ی واردشده از همان کشورها را مصرانه به خریداران توضیح می‌دهد. از سویی عاشق مهشید (همسرش) است و از سوی دیگر به او تنفر می‌ورزد. در صحنه‌ای در دادگاه، هنگامی که حتی وکیل خودش او را به طلاق از مهشید توصیه می‌کند، فریاد می‌زند که همسرش «سهم و حق» او از زندگی است، اما در صحنه‌ای دیگر در تاریکی شب با تفنگ به کمین معشوق می‌نشیند تا او را از زندگی ساقط کند. اوج این تناقض را زمانی می‌بینیم که هامون درست هنگام کشیدن ماشه و شلیک به سمت مهشید، با مهرورزانه‌ترین لحنِ یک عاشق دلخسته به او ابراز عشق هم می‌کند.

هامون آونگ‌وار بین قطب‌های فکریِ ناهمساز مردد مانده است و تکلیف خود را نمی‌داند. سرگشته‌ای است در وادی اندیشه. عشق و تنفر توأمان او به مهشید، بازنمودی نمادین از دلبستگی و دلزدگی همزمان او به باورهای دیرینش است. همان مهشیدی که زمانی انگیزه‌ای او برای بلند خواندن شعرهای عاشقانه بود، اکنون او را به ورطه‌ی فروپاشی روانی کشانده است. دردآورترین زخم روحی هامون همین است که حتی خود هم نمی‌داند چرا اینچنین سرگشته، حیران و نامطمئن است. در صحنه‌ای هنگام گفت‌وگو با دکتر سماواتیِ روانپزشک، اذعان می‌کند که بعد از چهل سال زندگی، هنوز نمی‌داند که باورهایش دقیقاً چه هستند: «دارم فرو می‌رم. من دیگه به هیچی اعتماد ندارم. به هیچی اعتقاد ندارم. دارم هدر می‌رم … چهل‌وخورده‌ای ازم گذشته، ولی بدتر آویزونم، آویزون … ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک‌زده‌ی خودمون رو؟». در صحنه‌ای دیگر، هنگامی که همکارش از او درباره‌ی بهترین معادل برای اصطلاح uncertainty principle می‌پرسد، هامون جواب می‌دهد «عدم یقین … عدم قطعیت … این به معنای استیصال ذهن بشر هم هست … کوچک‌ترین ذرات هنوز معلوم نیست چیه. موجه، ذره است، روحه، جسمه؟».

به راستی علت توجهی را که این شخصیت عصبی، پرخاشگر و در عین حال افسرده و مستأصل در میان مخاطبان جدیِ هنر به خود جلب کرده است، در چه باید دید؟ یک پاسخ به این پرسش می‌تواند که هامون تداعی‌هایی کهن‌الگویی در ضمیر ناخودآگاه مخاطبان برمی‌انگیزد. مهرجویی با خلق شخصیت هامون به شکل‌گیری آرکی‌تایپ روشنفکر ایرانی در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان کمک شایانی کرد. هامون کهن‌الگوی عنصر روشنفکری است که در محاصره‌ی سفلگان یا رجاله‌ها (تعبیر صادق هدایت) قرار گرفته است. این گفته‌ی راوی بوف کور می‌توانست بخشی از تک‌گویی‌های درونی هامون باشد: «بی تکلیف از میان رجاله‌هایی که همه‌ی آن‌ها قیافه‌های طماعی داشتند و دنبال پول و شهوت می‌دویدند می‌گذشتم … همه‌ی آن‌ها یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آن‌ها آویخته … می‌شد».

http://s2.picofile.com/file/8262943000/%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D8%8C_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%DA%A9%D9%87%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg

هامون از عشق سخن می‌گوید در حالی که معشوق به او خیانت کرده است. از انسانیت سخن می‌گوید در حالی که اطرافیانش محافظه‌کارانه منافع شخصی را اولویت می‌دهند و هر اصل انسانی‌ای را بی‌دغدغه زیر پا می‌گذراند. بسیار دلالتمند است که در چندین صحنه از فیلم، هامون نه به نثر بلکه به زبان شعر (با سروده‌هایی از نیما و شاملو) با دیگران سخن می‌گوید. این قابلیت حکایت از تمایز بنیادینی دارد که او را از جهان پیرامونش جدا می‌کند. نثر زبان زندگی روزمره است، حال آن‌که شعر زبان اندیشه و احساس ورزیدن است. فقط آن کسانی واقعاً قدرت درک شعر را دارند که ذهنیتی ایضاً اندیشه‌ورز داشته باشند و بتوانند ظریف‌ترین احساسات انسانی را درک کنند. اشخاصی که در محیط زندگی و کارِ هامون او را آدمی دیوانه (خُل) می‌دانند، سخن گفتن او با شعر را نشانه‌ای متقن از روان‌گسیختگی‌اش می‌پندارند، حال آن‌که باید گفت اتفاقاً همین موضوع نشان می‌دهد که جهان پیرامون هامون خود تا چه حد با انسانیت بیگانه شده است. در جنگ با جهان عاری‌شده از انسانیت، هامون یکه‌وتنهاست و این دقیقاً همان احساس ناخودآگاهی است که روشنفکران ایرانی به شکل‌های مختلف از زمان مشروطه به این سو تجربه‌اش کرده‌اند. در یک کلام، محبوبیت هامون در نزد روشنفکران ایرانی را باید در ناخودآگاهانه‌ترین تلقی ایشان از خودشان دید، تلقی‌ای که در ژرف‌ترین لایه‌های ضمیر ناخودآگاه جمعی آنان جای گرفته است.


برچسب‌ها: فیلم هامون, کهن‌الگو, آرکی‌تایپ, روشنفکر ایرانی
+ نوشته شده در تاریخ  دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵   | 

۱. همان طور که جنابعالی در مقاله‌ی خود با عنوان «جایگاه جامعه‌شناسی ادبیات در نقد ادبی معاصر» اشاره فرمودید، پیوند نقد ادبی و  جامعه‌شناسی ادبیات  فهم عمیق‌تری را از ادبیات و ابعاد مختلف آن امکان‌پذیر می‌کند. با این حال، چرا در کلاس‌های نقد ادبی دانشگاه، متون ادبی از جنبه جامعه‌شناسی ادبیات بررسی نمی‌شوند؟

پاینده: علت این وضعیت را باید در مقاومت گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها در برابر فعالیت‌های میان‌رشته‌ای دید. امروزه در گفتار مدیران دانشگاه‌ها سخنان زیادی درباره‌ی لزوم پژوهش‌های میان‌رشته‌ای یا ایجاد میان‌رشته‌ها می‌شنویم، اما در عمل و زمانی که گفتار باید تبدیل به برنامه‌ریزی و اجرا شود، آنچه می‌بینیم بیشتر مقاومت است. پژوهش میان‌رشته‌ای را در نظر بگیرید؛ به راستی این گونه پژوهش چگونه صورت تحقق به خود می‌گیرد؟ یک راهش این است که وقتی دانشجویی می‌خواهد پایان‌نامه‌ی خود را در زمینه‌ای میان‌رشته‌ای بنویسد، برای او مانع ایجاد نکنیم. اما آنچه در عمل می‌بینیم این است که با تعیین استاد راهنما از گروه آموزشی دیگر مخالفت می‌شود. به نظرم حتی با ذهنیتی به اصطلاح «ناموسی» با این موضوع برخورد می‌کنند، گویی که اگر راهنمایی پایان‌نامه‌ای به استادی از یک گروه آموزشی دیگر واگذار شود آن‌گاه «شرافت علمی» اعضای گروه آموزشی اول زیر سؤال رفته است. این موضوع عیناً در مورد آموزش نقد ادبی هم مصداق دارد. بارها پیشنهاد کرده‌ام که به تأسی از الگویی که در بهترین دانشگاه‌های جهان مشاهده می‌کنیم، درس نقد ادبی را دو یا چنداستادی کنیم. مقصودم این نیست که دو یا چند استاد به طور جداگانه آن درس را ارائه دهند (هرچند که این کار نیز فی‌نفسه درست است)، بلکه منظورم این است که یک کلاس واحد نقد ادبی را دو یا چند استاد به طور مشترک درس بدهند، به این صورت که مثلاً از مجموع پانزده جلسه‌ی ترم، پنج جلسه را یک استاد در تخصص خودش و ده جلسه‌ی باقی‌مانده را هم دو استاد دیگر هر کدام در تخصص‌های خودشان تدریس کنند. اگر روزی خودِ من بخواهم چنین الگویی را در تدریس نقد ادبی جامعه‌شناسانه اجرا کنم، به گمانم خیلی مناسب می‌بینم که بخشی از ترم را کسی مانند یوسف اباذری یا نعمت‌الله فاضلی یا امثال ایشان درس بدهد و بخشی را من. این قبیل الگوهای تدریس میان‌رشته‌ای محقق نخواهند شد مگر این‌که دست‌اندرکاران تدریس نقد ادبی ابتدا خودشان ذهنیتی میان‌رشته‌ای پیدا کنند. از آن‌جا که در حال حاضر چنین ذهنیتی وجود ندارد، متون ادبی در کلاس‌های نقد ادبی از منظر جامعه‌شناسی ادبیات بررسی نمی‌شوند. دست‌کم مدرسان نقد ادبی نقش بسزایی در این کار ندارند، هرچند که خوشبختانه استادان طراز اول جامعه‌شناسی ادبیات چنین کاری را می‌کنند.

۲. از نظر شما، میزان آگاهی استادان ادبیات نسبت به مباحث نظری و علوم میان‌رشته‌ای همچون جامعه‌شناسی ادبیات تا چه حد است؟ به نظر می‌رسد برخی از استادان ادبیات از وارد شدن به  مفاهیم  و مباحث نظری می‌گریزند.

پاینده: به طور طبیعی، هر استادی در رشته‌ای که تحصیل کرده است درس‌هایی را گذرانده و به مباحث آن درس‌ها احاطه دارد. نقد ادبی و جامعه‌شناسی ادبیات هم از دایره‌ی شمول این قاعده‌ی عام خارج نیست. اجتناب از ورود به مباحث نظری فقط در آن دسته از استادانی مشاهده می‌شود که به لحاظ علمی ضعیف هستند. این گروه از مدرسان دانشگاه مطالب ثابتی را در هر ترم تکرار می‌کنند و حتی شوخی‌های‌شان برای مخاطبان آن‌ها تکراری و ملال‌آور است. برخورداری از دانش در زمینه‌ی علوم میان‌رشته‌ای مستلزم این است که خودِ شخص در این زمینه‌ها تحصیل یا پژوهش کرده باشد. تحصیلات هر کس را از رشته‌ی تحصیلی‌اش و پژوهش‌هایش را هم از مقالات و کتاب‌هایش می‌توان دریافت. اگر این دو عامل نشان بدهند که شخص دانشی در زمینه‌ی علوم میان‌رشته‌ای ندارد، آن‌گاه می‌توان حدس زد که او از مباحث نظری هم به قول شما می‌گریزد.

۳. با وجود حجم عظیم کتاب‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌هایی که در سال‌های اخیر در ایران در حوزه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات نوشته شده است، به نظر شما دانشگاهیان تا به حال چقدر در استفاده درست از این منابع  موفق بوده‌اند؟

پاینده: من کمی تردید دارم که کتاب‌های تألیف‌شده به فارسی تعدادشان آن‌قدرها که شما می‌فرمایید زیاد باشد. شکی نیست که کارهای بسیار خوبی در این زمینه صورت گرفته است، اما هر کتابی هم نمی‌تواند در ظرفیت منبع علمی مورد استفاده قرار بگیرد. در خصوص پایان‌نامه‌های مربوط به جامعه‌شناسی ادبیات هم باید گفت احتمالاً تعداشان کم نیست، اما مشکل اصلی در استفاده از آن‌ها این است که به روال معمول در بسیاری از دانشگاه‌های ما، برخورداری‌شان از اعتبار علمی یا امانتدارانه بودنِ آن‌ها محل تردید است. اگر این پایان‌نامه‌ها به شیوه‌ی رایج در آکادمی ایرانی نوشته شده باشند، می‌توان حدس زد که نظارت علمی درستی از طرف استادان راهنما و مشاور در آن‌ها صورت نگرفته است. می‌دانیم که اکثر پایان‌نامه‌ها، دست‌کم در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی، برای کسب مدرک نوشته می‌شوند و مراحل تدوین و دفاع از آن‌ها خیلی سریع انجام می‌گیرد. پایان‌نامه‌ای که استاد راهنما فقط چند اشتباه تایپی‌اش را به دانشجو گوشزد کرده و مشاور هم طبق معمول فقط به تکرار این موضوع بسنده کرده است که شیوه‌ی ارجاع به منابع باید یکدست شود، چگونه می‌تواند از چنان اعتباری برخوردار باشد که جایگاه یک منبع علمی و قابل ارجاع را پیدا کند؟ بگذریم از این‌که تعداد بسیار زیادی از پایان‌نامه‌ها در کشور ما آشکارا محصول سرقت علمی‌اند. وقتی در خیابان انقلاب فروش انواع‌واقسامِ پایان‌نامه در رشته‌های مختلف جار زده شود و در روز روشن بتوان پایان‌نامه‌ی به‌سرقت‌رفته‌ای را خرید و فردای همان روز به عنوان تحقیقی اصیل به دانشگاه ارائه کرد و بابتش مدرک فوق‌لیسانس و دکتری گرفت، چگونه می‌توان گفت که پایان‌نامه‌ها معتبرند یا باید منبع علمی باشند؟ من به جای این‌ها، کتاب‌های معتبرِ ترجمه‌شده را منابع علمیِ به مراتب موثق‌تری می‌دانم که برای آموختن جامعه‌شناسی ادبیات و شیوه‌ی پژوهش در این حوزه باید به آن‌ها مراجعه کرد.

http://s2.picofile.com/file/8262168550/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA.jpg

۴. اساساً جنابعالی سطح مقالات و پایان‌نامه‌های دانشگاهی را در حوزه جامعه‌شناسی ادبیات چطور ارزیابی می‌کنید؟ این بررسی‌ها چقدر مبتنی بر دانش روز و بر پایه‌ی نظریات صاحبنظران جامعه‌شناسی ادبیات صورت می گیرد؟

پاینده: همان‌طور که در پاسخ به سؤال قبلی متذکر شدم،‌ اکثر پایان‌نامه‌های علوم انسانی و اجتماعی حاصل پژوهش اصیل نیستند و در آن‌ها تولید علم صورت نمی‌گیرد. دقت بفرمایید که من درباره‌ی اکثر پایان‌نامه‌هایی که دیده‌ام یا از مجراهای دیگر (مثلاً همکارانم) از محتوای‌شان باخبر شده‌ام سخن می‌گویم. ناگفته پیداست که این‌جا و آن‌جا، این یا آن دانشجوی منفردِ جدی که فقط سودای کسب مدرک را در سر نمی‌پروراند، ممکن است پایان‌نامه‌ای کاملاً علمی و راهگشا نوشته باشد یا در آینده بنویسد. اما وضعیت فعلی در مجموع همان است که گفتم. در خصوص مقالات باید گفت اگر مقاله‌ای از پایان‌نامه‌های نازل استخراج شود و به روش سرقت رسمی (یعنی به صورت دوامضایی و در نشریات موسوم به «علمی‌ـ‌پژوهشی» که از جمله موانع جدی پژوهش‌های علمی در کشور ما هستند) منتشر شود، همان مطالبِ غالباً غیرعلمیِ پایان‌نامه‌های یادشده در یک چرخه‌ی بی‌فایده بازتولید می‌شوند و لذا این قبیل مقالات هم کمکی به پیشبرد مطالعات مربوط به جامعه‌شناسی ادبیات نمی‌کنند. اما در کنار این قبیل مقالات، نوشته‌های بسیار تأمل‌انگیزی هم به قلم استادان و پژوهشگران طراز اول در زمینه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات انتشار می‌یابد که به اعتقاد من، هم به لحاظ یافته‌های علمی و هم به لحاظ روش‌شناسی‌شان بسیار به پیشبرد جامعه‌شناسی ادبیات یاری می‌رسانند. این نوشته‌های اخیر در قالب کتاب یا مقاله‌ی اصیل منتشر می‌شوند. فقط برای نمونه می‌گویم که در این حوزه شخصاً نوشته‌های دکتر شهرام پرستش را درخور توجه جدی می‌دانم. البته مثال‌های دیگری هم از کار جدی در زمینه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات می‌شود زد، اما شاید نیازی به این مثال‌ها نباشد و خواننده‌ی این مصاحبه خودش با تفحّص در نوع مطالبی که ذیل این عنوان منتشر می‌شوند حتماً می‌تواند بین مقالات دوامضایی در نشریات موسوم به «علمی‌ـ‌پژوهشی» (و اخیراً حتی پایان‌نامه‌های منتشرشده در قالب کتاب و با دو امضا که شکل نوینی از سوءاستفاده‌ی برخی از استادان از پایان‌نامه‌هاست) از یک سو و کتاب و مقاله‌ی اصیل از سوی دیگر تفاوت بگذارد.

۵. دانشگاه چقدر امکان مطالعه‌ی میان‌رشته‌ای را به دانشجویان می‌دهد، به خصوص با توجه به این‌که ما رشته‌ی جامعه‌شناسی ادبیات را در مقاطع تحصیلات تکمیلی نداریم؟

پاینده: روال عمومی دانشگاه‌ها به گونه‌ای است که به مطالعات میان‌رشته‌ای چندان میدان داده نمی‌شود. البته در ظاهر گاهی با عناوینی در تزها که حکایت از تحقیق میان‌رشته‌ای دارد، موافقت می‌شود، اما در عمل می‌بینیم که راهنما هیچ ورود یا تخصصی در زمینه‌ی مطالعات میان‌رشته‌ای ندارد و لذا نمی‌تواند کمک مؤثری به دانشجو بکند. همین موضوع (جامعه‌شناسی ادبیات) را در نظر بگیرید. خیلی مواقع به رساله‌های دکتری برخورده‌ام که این عنوان را داشته‌اند، ولی وقتی محتوای آن‌ها را بررسی کردم معلوم شد که دانشجو درک درستی از نظریه‌های جامعه‌شناسی نداشته است و هر گونه اشاره به بازنمایی جامعه در آثار ادبی را مصداق جامعه‌شناسی ادبیات فرض کرده است. استاد راهنما هم ظاهراً جامعه‌شناسی ادبیات را با آنچه سنتاً «اجتماعیات در ادبیات» نامیده می‌شد، اشتباه گرفته و گزاره‌های دانشجو را (که اغلب بسیار کلی و اثبات‌نشده هستند) تأیید کرده است. از این‌جا می‌خواهم نتیجه بگیرم که حتی تصویب پروپوزال‌ها یا پایان‌نامه‌ها و رساله‌هایی را که به ظاهر میان‌رشته‌ای هستند نباید به معنای این دانست که این نوع مطالعات در دانشگاه‌های ما ممکن یا رایج هستند. با دیدی عمیق‌تر متوجه می‌شویم که در پس این عنوان‌ها، محتوایی درخور وجود ندارد. همان‌طور که جناب‌عالی هم اشاره کردید، رشته‌ی جامعه‌شناسی ادبیات هنوز در دانشگاه‌های ما ایجاد نشده است. اگر روزی با تکیه بر وجود استادان متخصص در این زمینه و فراهم شدن منابع علمی کافی بتوانیم چنین رشته‌ای را طراحی و با رعایت همه‌ی استانداردهای واقعاً آکادمیک راه‌اندازی کنیم، آن‌گاه می‌توان توقع داشت که به مرور زمان زمینه‌ی بهتری برای این نوع مطالعه به وجود آید.

۶. به طور کلی، بررسی جامعه‌شناسانه‌ی متون ادبی بیشتر بر عهده جامعه‌شناسان است یا استادان ادبیات که باید وارد این حوزه شوند؟

پاینده: اگر روحی میان‌رشته‌ای بر این کار حاکم باشد، باید گفت این کار فی‌نفسه نه بر عهده‌ی جامعه‌شناسان است و نه بر عهده‌ی استادان ادبیات، بلکه آن دسته از جامعه‌شناسان و به طریق اولی آن دسته از استادان ادبیات که به طور خاص در این زمینه مطالعه و پژوهش داشته‌اند مجاز به این کارند. به بیان دیگر، صِرفِ جامعه‌شناس بودن، جواز بررسی جامعه‌شناسانه‌ی ادبیات نیست؛ کما این‌که صِرفِ آشنایی با ادبیات یا تدریس آن، مجوزی برای تحلیل ادبیات از منظری جامعه‌شناختی نیست. اگر جامعه‌شناس و استاد ادبیات بتوانند افق دیدشان را فراخ‌تر کنند و از محدوده‌ی رشته‌های خود فراتر روند و هر یک به قلمرو دانش دیگری وارد شوند، آن‌گاه پیش‌شرط بررسی جامعه‌شناسانه‌ی ادبیات را اجابت کرده‌اند. این کار اصلاً سهل نیست چون به این منظور، هر یک از این دو استاد می‌بایست مفاهیم و روش‌شناسی آن دیگری را به درستی یاد بگیرد و در کاربردش مهارت پیدا کند.

 ۷. پیامدهای توسعه مطالعات جامعه‌شناسی ادبیات در رشد و شکوفایی ادبیات در سطح عمومی جامعه چه خواهد بود؟

پاینده:‌ به اعتقاد من این نوع مطالعه تأثیر بسزایی در عوض کردن تلقی عمومی از ادبیات خواهد داشت. می‌دانیم که در حال حاضر، در میان همه‌ی علوم انسانی، ادبیات کمتر جدی گرفته می‌شود. بگذریم از اهالی ادبیات که همیشه شعر و داستان و نمایش و غیره را جدی می‌گیرند. اشاره‌ام به عموم مردم است. برای مثال، امروز وقتی کسی در کنکور قبول می‌شود و به دانشگاه راه می‌یابد، والدین او تا چه حد به پذیرفته شدنش در رشته‌ای مانند حقوق یا روان‌شناسی مباهات می‌کنند و تا چه در پذیرفته شدن فرزندشان در رشته‌های ادبیات (اعم از فارسی و جز آن)؟ پاسخ به این پرسش سنجه‌ی خوبی برای فهم جایگاه عمومی ادبیات در اذهان آحاد جامعه است. تأکید می‌کنم که خودِ من یا شما یا کلاً دست‌اندرکاران ادبیات این‌گونه فکر نمی‌کنیم و شأن یا ارزش و اهمیت فراوانی برای مطالعات ادبی قائلیم، اما به هر حال ما بخشی از یک جامعه هستیم و نمی‌توانیم چشم‌مان را بر روی واقعیت ببندیم. در چنین وضعیتی، نضج گرفتن آن نوع مطالعاتی که ادبیات را از منظر تأثیرها یا سازوکارهای اجتماعیِ آن بررسی می‌کند یقیناً به بهبود و ارتقاء جایگاه ادبیات یاری می‌رساند زیرا نشان می‌دهد که خواندن متون ادبی سرگرمی آدم‌های بی‌غم نیست، بلکه یک راهِ شناخت جامعه و پرتوافشانی بر معضلات ناپیدای فرهنگی است.

۸. در حوزه‌ی آفرینش ادبی، نویسندگان وقتی نقد جامعه‌شناسانه‌ی آثار خود را مطالعه می‌کنند، چقدر در پرورش اندیشه‌ی آن‌ها تأثیر دارد و متوجه ابعاد نظریِ حرفه‌ی خود می‌شوند؟

پاینده: آشنایی با نقدهای جامعه‌شناسانه یکی از روش‌هایی است که پدیدآورندگان متون ادبی می‌توانند به منظور تولید آثار خلاقانه‌تر به کار ببرند. خواندن تحلیل‌های موشکافانه‌ای که در آن‌ها یک متن ادبی از منظر نحوه‌ی بازنمایی جامعه بررسی شده است، پیچیدگی‌های ادبیات و همچنین توانمندی‌های بالقوه‌ی آن برای کاویدن روابط اجتماعی را بیش‌ازپیش به نویسندگان و شاعران می‌شناساند. در زمانه‌ی ما، خلاقیت دیگر موهبتی شهودی یا صرفاً نوعی استعداد تلقی نمی‌شود. خلاقیت از جمله و حتی می‌توان گفت بویژه حاصل دانش است. جامعه‌شناسی ادبیات بخشی از آن دانش نظری‌ای است که هر ادیبی می‌تواند با آموختنش غنای آثار خودش را بیشتر کند. شاخص‌ترین نویسندگان ما، به تعبیری استعاری جامعه‌شناسانی تیزبین بوده‌اند که همواره خواسته‌اند از راه ادبیات به عمیق‌ترین و نامشهودترین لایه‌های جامعه راه پیدا کنند و خواننده را از آنچه در آن‌جا می‌گذرد آگاه سازند.

--------------------
گفت‌وگو از بهاره بوذری


برچسب‌ها: جامعه‌شناسی ادبیات, نقد ادبی, مطالعات چندرشته‌ای, مطالعات میان‌رشته‌ای
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵   | 

کارگاه حسین پاینده با عنوان «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» در ۵ هفته (هر هفته ۲ جلسه، مجموعاً ۱۰ جلسه) از تاریخ سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۹۵ در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی برگزار می‌شود. هدف از برگزاری این کارگاه، معرفی نظریه‌ی روانکاوی، بویژه در حوزه‌ مطالعات ادبی و هنری، و ترسیم چشم‌انداز روشنی از مفاهیم بنیادی و روش‌شناسیِ خاص این رهیافت در نقد ادبی است. روانکاوی امروزه یکی از پُرطرفدارترین و مهم‌ترین رهیافت‌های نقد ادبی محسوب می‌شود و شرح و تبیین روش‌شناسیِ آن یک فصل مستقل از همه‌ کتاب‌های جدید در حوزه‌ نظریه و نقد ادبی را به خود اختصاص داده است. این شیوه از نقد ماهیتی میان‌رشته‌ای دارد و بویژه از زمانی در ادبیات کاربرد پیدا کرد که متون اصلی نظریه‌ی‌ روانکاوی در چند دهه‌ی‌ نخستِ قرن بیستم به طور گسترده منتشر شدند. از آن زمان تاکنون، این نظریه در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی، بویژه مطالعات هنری و ادبی، تأثیر گذاشته است. کارگاه «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» به گونه‌ای طراحی شده است که شرکت‌کنندگان پس از اتمام این دوره‌ آموزشی به درستی بدانند که نظریه‌ روانکاوی چیست، مفروضات اساسیِ آن کدام‌اند، چه مقاصدی را دنبال می‌کند، روش‌شناسیِ آن چیست و چگونه در نقد متون ادبی و آثار هنری به کار می‌رود. به این منظور، علاوه بر توضیح مبانی تئوریک روانکاوی و شرح اصطلاحات و روش‌شناسیِ آن، یک فیلم سینمایی ایرانی و برخی متون ادبی (شعر و داستان کوتاه) از منظر این نظریه نقد خواهند شد. این کارگاه به نظریه‌ی روانکاوی کلاسیک اختصاص دارد و در آن به مکاتب پسافرویدی (از جمله نظریه‌ی یونگ و نظریه‌ی لاکان) صرفاً اشاراتی گذرا خواهد شد زیرا شرح و تبیین مبانی هر یک از این مکاتب نیازمند دوره‌ی آموزشی جداگانه‌ای است.

این کارگاه به صورت Crash Course (دوره‌ی آموزشی فشرده) در پنج هفته برگزار خواهد شد، اما شامل ده جلسه خواهد بود، به این ترتیب که هر سه‌شنبه صبح دو جلسه برگزار می‌شود (جلسه‌ی اول ساعت ۹ الی ۱۰:۳۰، سپس نیم‌ساعت استراحت و پذیرایی، بعد جلسه‌ی دوم از ساعت ۱۱ الی ۱۲:۳۰). هر گونه تقاضا در خصوص تغییر روز یا ساعات برگزاری کارگاه می‌بایست مستقیماً با مسؤلان اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی در میان گذاشته شود.

کارگاه «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» به صورت رایگان برگزار می‌شود و شرکت در آن برای همه‌ی علاقه‌مندان آزاد است، اما به علت فشردگی مطالبی که می‌بایست در بازه‌ی زمانیِ نسبتاً کوتاه به مخاطبان ارائه شود، پاسخ به سؤالات صرفاً زمانی مقدور خواهد بود که سؤال‌کننده در کلیه‌ی جلسات شرکت کند و منابع جانبی را که در جلسه‌ی اول معرفی خواهند شد بخواند. پرسش‌های نامرتبط یا پراکنده، به سبب وقتی که از زمان بسیار فشرده‌ی این کارگاه اتلاف می‌کنند، زمینه‌ی پاسخ نخواهند داشت.

نشانی اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی: تهران، بزرگراه حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانه‌ی ملی، ساختمان سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی (درب غربی)، سالن اندیشگاه فرهنگی

تلفن تماس با اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی: ۸۸۶۴۴۰۸۶

تاریخ شروع کارگاه: سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

ساعات تشکیل کارگاه: ۹ الی ۱۰:۳۰ و سپس ۱۱ الی ۱۲:۳۰

http://s1.picofile.com/file/8261291418/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg


برچسب‌ها: نظریه‌ی روانکاوای, روانکاوی فرویدی, نقد روانکاوانه, کاربرد روانکاوی در مطالعات ادبی
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵   | 

دوستانی که ساعت یا روز تشکیل کارگاه‌های من با وقت‌های آزادشان تطبیق ندارد و خواهان تغییر برنامه‌ی زمانیِ تشکیل کارگاه‌ها هستند، نیازی به تماس با من ندارند چون تصمیم‌گیری در این خصوص از طرف مدیریت آن جایی است که کارگاه‌ها در آن برگزار می‌شود. به منظور هر گونه تغییر در ساعت یا روز تشکیل هر یک از کارگاه‌های من، کافی است با مسؤل برنامه‌ریزی و برگزاری آن کارگاه تماس بگیرید و درخواست‌تان را مطرح کنید (راه‌های تماس با متولیان برگزاری کارگاه‌ها را در اطلاعیه‌ی هر کارگاه می‌توانید مشاهده کنید). معمولاً وقتی تعداد زیادی از داوطلبان شرکت در یک کارگاه چنین درخواستی داشته باشند، زمان تشکیل آن کارگاه تغییر می‌کند و به من هم اطلاع داده می‌شود. در این مواقع، با من فقط چک می‌شود که آیا در روزی که در نظر گرفته‌اند وقت آزاد دارم یا نه، اما خود من تعیین‌کننده‌ی روز یا ساعت کارگاه نیستم.


برچسب‌ها: زمان تشکیل کارگاه‌های حسین پاینده, تغییر زمان برگزاری کارگاه
+ نوشته شده در تاریخ  یکشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵   | 

کارگاه «آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات» در انجمن جامعه‌شناسی ایران در ۲۹ تیرماه ۹۵ به اتمام رسید. این کارگاه به روش crash course در پنج هفته (ده جلسه، هر هفته دو جلسه) برگزار شد. در این کارگاه مبانی فلسفی هنر و ادبیات مدرن با تبیین آراء نیچه، مارکس و فروید توضیح داده شد و سپس چندین تابلوی مدرن، یک داستان کوتاه، یک رمان و یک فیلم سینمایی مدرن از منظر مباحث نظری‌ای که در کارگاه آموزش داده شده بود، در بحث جمعی با اعضای کارگاه نقد شدند. گرمای تیرماه هم نتوانست از علاقه‌ی کسانی که در این تصویر می‌بینید به فهم هنر و ادبیات (و از آن‌جا، جامعه) چیزی کم کند. انگیزه‌ی مدرس کارگاه هم از علاقه‌ی اعضای کارگاه به یادگیری ناشی می‌شد.

http://s1.picofile.com/file/8260826342/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%80%D9%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B5.jpg


برچسب‌ها: مدرنیسم, نظریه‌های هنر مدرن, نقد آثار هنری و ادبی مدرن, کارگاه‌های حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵   |