حسین پاینده

منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
تازه‌ترین مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندها
امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

Google


در اين سايت
در كل اينترنت
روزنامه‌ی «قانون»، گروه فرهنگ و هنر -- حسین پاینده، استاد نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی، از دهه 80 به این سو بیش از 20 کتاب را در حوزه نقد ادبی تالیف کرده و در ترجمه و نگارش آثار بسیاری در این حوزه با برخی دیگر از دوستان مشارکت داشته است. علاقه وی به نقد ادبی و فعالیت بیش از یک دهه در این حوزه نام آشنا و به یاد ماندنی از وی در خاطر دوستداران ادبیات ساخته است.
پاینده در این‌ سال‌ها همواره تلاش کرده تا به راه‌های پیموده نشده در نقد ادبی بپردازد و از این رو برای وی تفاوتی نمی‌‌کند که اثر کدام داستان‌نویس را مطالعه می‌کند یا اثر چه نویسنده‌ای را در بوته نقد قرار می‌دهد. این روحیه وی موجب شده تا به دعوت گروه‌های مختلف به شهرستان‌ها سفر کند و کارگاه‌های داستان‌نویسی و نقد داستان برگزار کند. این روحیه موجب شده تا کلاس‌های خود را در دانشگاه علامه طباطبائی به حداقل برساند و بیشتر به کارهای علمی و پژوهشی روی بیاورد.

انتشار سه جلد از کتاب‌های داستان کوتاه در ایران اهمیت کار وی را بیش از پیش برجسته کرد و نشان داد که وی تا چه اندازه در این حوزه پیشرو است. از مردادماه سال جاری دور جدید کلاس‌های وی با موضوع نقد ادبی و داستان‌نویسی خلاق در حوزه هنری برپا شده که با استقبال دوستداران ادبیات مواجه شده است. حسین پاینده در این مصاحبه به دلایل پرداختن به نقد ادبی و تلاش‌های خود در این حوزه اشاره می‌کند. متن مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.


آقای پاینده، شما در سال 1341 در تهران متولد شدید و پس از مدتی برای تحصیل در انگلستان روانه این کشور شدید. دلیل این امر چه بود و در چه سالی به این کشور رفتید؟

پاینده:
من در سال 1355 برای ادامه‌ی تحصیل در دوره‌ی دبیرستان به انگلستان رفتم چون یکی از بستگان پدری‌ام چند سال پیشتر، بعد از گرفتن دیپلم به آن‌جا رفته بود و به پدرم گفته بود که اگر کسی دوره‌ی دبیرستان را در نظام آموزش‌وپرورش انگلستان بگذراند، تحصیل در دانشگاه‌های آن‌جا برایش راحت‌تر خواهد بود.


شما پس از اقامتی کوتاه در انگلستان، در آستانه انقلاب که بسیاری برای خروج از کشور رخت سفر می‌بستند، بار دیگر به ایران بازگشتید، در حالی که می‌توانستید به راحتی به تحصیلات خود ادامه دهید. آیا فعالیت‌های انقلابی موجب بازگشت شما به ایران شد؟


پاینده:
مدت اقامتم چندان هم کوتاه نبود. من سه سال در آن‌جا دانش‌آموز بودم و در سال 1358 به کشور برگشتم. دلیل بازگشتم، وقوع انقلاب در ایران بود. انقلاب سال 1357 رویداد بسیار بزرگی بود که نسل جوان آن برهه را سخت تحت تأثیر خود قرار داده بود. شخصیت امام خمینی بسیار نافذ و گیرا بود و طبیعتاً من می‌خواستم که زودتر به کشور برگردم، هرچند که پدرم مخالف بود چون دوره‌ی دبیرستان را در انگلستان تمام کرده بودم و می‌بایست تحصیل در دانشگاه را آغاز می‌کردم.

در ایام نوجوانی و جوانی بیشتر چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کردید و بیشتر با کدام نویسندگان مأنوس بودید؟

پاینده: بیشتر کتاب‌های مذهبی می‌خواندم و به خواندن رمان و نمایشنامه هم خیلی علاقه داشتم. در اواسط دهه‌ی 1350 سخنرانی‌های مرحوم دکتر علی شریعتی در حسینیه‌ی ارشاد، به صورت جزوه روی کاغذهای موسوم به «پوست پیازی» مخفیانه تکثیر می‌شد و من هم از طریق همکلاس‌هایم آن‌ها را می‌خواندم. اما وقتی به انگلستان رفتم، دسترسی من به آثار ایشان بیشتر و راحت‌تر شد چون بسیاری از سخنرانی‌های مرحوم شریعتی توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور به صورت کتاب انتشار یافته بود. کتاب پدر، مادر، ما متهمیم از جمله آثار ایشان بود که من در عنفوان نوجوانی در خارج خواندم و بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفتم. یادم می‌آید وقتی در انگلستان (شهر آکسفورد) دانش‌آموز بودم، دو کتاب فارسی از یک کتابفروشی قدیمی که کتاب‌های عربی و فارسی هم داشت خریدم. یکی به گمانم کتابی بود با عنوان قیام امام حسین (ع) تألیف مرحوم سید جعفر شهیدی و دیگری نمایشنامه‌ی پرواربندان از غلامحسین ساعدی. هر دو را با ولع خواندم. البته بعد از برگشتن به ایران، با توجه به لغو سانسور در سال‌های ابتدای انقلاب، انبوهی از کتاب‌ها در دسترس قرار گرفته بود و من بویژه رمان می‌خواندم، هم رمان‌های نویسندگان رئالیست ایرانی و هم رمان‌های ترجمه‌شده از زبان‌های خارجی.

چه شد که در حوزه ادبیات خصوصاً مطالعات نقد ادبی ورود پیدا کردید؟ دلیل علاقه‌مندی شما به این حوزه چه بود و چه عواملی موجب حضور شما در این عرصه شد؟

پاینده: علتش شاگردیِ استادان خوبی همچون مرحوم مریم خوزان، مرحوم دکتر ارباب‌شیرانی و همچنین خانم دکتر آذر نفیسی بود. استاد خوب واقعاً می‌تواند سمت‌وسوی زندگی دانشجو را تغییر بدهد. وقتی دانشجوی دوره‌ی لیسانس ادبیات انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبائی بودم، درس‌های پایه‌ای ادبیات مانند «مقدمه‌ای بر ادبیات» و «نثر پیشرفته» و غیره را با خانم خوزان گذراندم. تحلیل‌های موشکافانه‌ی ایشان از شعرها و داستان‌هایی که در کلاس کار می‌کردند، برایم بسیار جالب بود. احساس می‌کردم نقد ادبی راهی برای گشودن درِ معنای متن است و فهم آنچه را نویسنده به صراحت نگفته اما از دلالت‌های متن به ذهن متبادر می‌شود، ممکن می‌کند. هر هفته با شوق منتظر تشکیل کلاس‌های خانم خوزان بودم و مبالغه نیست که بگویم متوجه‌ی گذشت زمان در کلاس ایشان نمی‌شدم. انگار نشستن در کلاسش اصلاً باعث خستگی نمی‌شد. کلاس‌های من با خانم خوزان در سال‌های دوم و سوم تحصیلم در دوره‌ی لیسانس بود. در سال چهارم، برخی از مهم‌ترین درس‌ها، از جمله »نقد ادبی 1 و 2» و «نمایشنامه‌ی 1 و 2»، «آشنایی با رمان 1 و 2» را با خانم نفیسی گذراندم و مجذوب دانش بسیار زیاد ایشان شدم. دوره‌ی فوق‌لیسانس ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران گذراندم، اما همچنان به صورت مهمان سر کلاس‌های خانم نفیسی در دانشگاه علامه می‌نشستم و احساس می‌کردم هر بار حرف جدیدی برای گفتن دارد. شاید درس رمان را، هم «آشنایی با رمان 1» و هم «آشنایی با رمان 2»، بیش از چهار دوره در کلاس ایشان شرکت کردم. کلاس‌های نقد ادبی مرحوم دکتر ارباب‌شیرانی هم به همین میزان عالی و جذاب بود. من هرگز رسماً دانشجوی ایشان نبودم، اما تسلط ایشان به نظریه‌های ادبی باعث می‌شد که بعد از کلاس‌های نه چندان پُربارم در دانشگاه تهران، به سرعت خودم را به دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه علامه برسانم و مهمان کلاس‌های ایشان بشوم.

تحصیلات شما در انگلستان در چه رشته‌ای بود و در کدام دانشگاه‌ها به تحصیل پرداختید؟

پاینده :من دوره‌ی دکتری را در رشته‌ی نظریه و نقد ادبی (Critical Theory) در دانشگاه ساسکس انگلستان گذراندم. یک دوره‌ی آشنایی با نقد روانکاوانه را هم به درخواست استاد راهنما در دانشگاه کوین مری لندن گذراندم.

از چه سالی در ایران به انتشار آثاری با موضوع نقد ادبی پرداختید و مقالات و کتاب‌هایی را در این حوزه منتشر کردید؟

پاینده :اولین مقاله‌ام با عنوان «اهمیت زاویه‌ی دید در داستان کوتاه» در سال 1368، زمانی که هنوز دانشجوی دوره‌ی لیسانس بودم، در نشریه‌ی کیهان فرهنگی منتشر شد. به یاد دارم که هم خانم خوزان و هم خانم نفیسی از انتشار این مقاله بسیار خوشحال شدند. مشوّق من برای نوشتن این مقاله خانم خوزان بود. خانم نفیسی این مقاله را پس از انتشار خواند و درباره‌ی آن مفصلاً با من صحبت کرد و نکاتی را متذکر شد. دومین مقاله‌ام، باز هم با تشویق و حتی درخواست خانم خوزان نوشته شد. ایشان از من خواست که تعطیلات عید را فقط صرف نوشتن این مقاله بکنم. مقاله‌ی مورد نظر با عنوان «مبانی فرمالیسم در نقد ادبی» در سال 1369 منتشر شد. در همان سال، اولین کتابم با عنوان زبانشناسی و نقد ادبی، که ترجمه‌ی مشترکی با استادم خانم خوزان بود، توسط نشر نی انتشار یافت. پس از اتمام دوره‌ی دکتری و بازگشت به ایران، یکی از اولین کارهایم آماده کردن ویراست دوم این کتاب بود. مطالب جدیدی به آن اضافه کردم، از جمله یک فصل جدید با عنوان »سبک‌شناسی». این کتاب تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است که آخرینش سال گذشته بود.

کلاس‌های نقد ادبی خود را در چه سالی آغاز کردید و استقبال از آن‌ها چگونه بود؟

پاینده :تدریس نقد در کلاس‌های رسمی دانشگاه را از سال 1380، وقتی به ایران برگشتم، شروع کردم. اما به سرعت متوجه شدم که اکثر دانشجویان با انگیزه‌ی گرفتن مدرک در کلاس‌ها حاضر می‌شوند و علاقه‌ی خاصی به نقد ادبی، یا اصولاً هر درسی، ندارند. انگیزه‌های آنان معمولاً چیزهای دیگری است. اما به هر حال، در هر کلاسی تعداد انگشت‌شماری دانشجو پیدا می‌شوند که همیشه مشتاق یادگیری‌اند و به درس‌های رسمی هم بسنده نمی‌کنند. از سال 1384 که دیگر در گروه ادبیات انگلیسی درس ندادم و پژوهش‌هایم را اساساً به ادبیات معاصر فارسی معطوف کردم، متوجه شدم که در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، خلاء بزرگی در زمینه‌ی نقد ادبی وجود دارد. دانشجویان این رشته هیچ درس رسمی‌ای درباره‌ی داستان کوتاه یا رمان و نمایشنامه و فیلم ندارند و به همین سبب بسیار به نقد علاقه‌مند و نیازمندند. به همین دلیل، به پیشنهاد برخی دوستان، کلاس‌های آزاد نقد در خارج از دانشگاه را شروع کردم که تاکنون هم ادامه دارد. طیفی بسیار متنوعی از اشخاص بسیار جدی و علاقه‌مند که به مراتب کوشاتر و مشتاق‌تر از دانشجویان هستند، در این کلاس‌ها (یا «کارگاه‌ها»، آن‌طور که مصطلحاً نامیده می‌شود) شرکت می‌کنند. خیلی از این افراد دانشجویان یا دانش‌آموختگان رشته‌ی ادبیات فارسی‌اند که متوجه‌ی کمبودها و ضعف‌های خودشان در زمینه‌ی نظریه‌ی ادبی و نقد عملی شده‌اند. اما در کنار ایشان، افرادی هم از سایر رشته‌ها در این کارگاه‌ها شرکت می‌کنند، از رشته‌های علوم پایه و مهندسی گرفته تا پزشکی و رشته‌های مرتبط با آن. در مجموع باید بگویم که استقبال از این کارگاه‌ها بسیار زیاد بوده است، به نحوی که در کارگاه‌هایم در حوزه‌ی هنری، چندین نفر از شهرستان‌ها می‌آیند. شرکت این اشخاص در کارگاه‌ها همیشه باعث امیدواری من نسبت به آینده‌ی مطالعات ادبی در ایران می‌شود، زیرا آن‌ها ناچارند از نیمه‌های شب سفرشان به تهران را آغاز کنند تا صبح به موقع به کارگاه برسند. به چنین کسانی که مصداق واقعی واژه‌ی «دانش‌جو» (جوینده‌ی دانش) هستند، باید با دل‌وجان درس داد.

انتشار کتاب‌های شما در حوزه نقد ادبی و برگزاری کلاس‌های شما در جامعه‌ی ادبی با چه واکنشی مواجه شد؟

پاینده: کسانی که واقعاً می‌خواهند نقد ادبی را به شیوه‌ای علمی و درست بیاموزند و در تحقیقات خودشان (به عنوان استاد یا دانشجوی تحصیلات تکمیلی) یا در کار حرفه‌ای‌شان (به عنوان منتقد) به کار ببرند، واکنش بسیار خوبی نشان داده‌اند. انبوه ایمیل‌ها و نامه‌هایی که برای مثال پس از انتشار کتاب داستان کوتاه در ایران دریافت کردم، به من ثابت کرد که حتی در دورافتاده‌ترین شهرهای کشور ما هم هستند کسانی که تفاوت بین نقد نظام‌مند و مبتنی بر نظریه با نقد من‌درآوردی و بی‌پایه را درک می‌کنند. بخصوص وقتی جلد سوم این کتاب که نظریه‌های پسامدرنیسم را معرفی می‌کند و در نقد داستان‌های پسامدرن ایرانی به کار می‌برد منتشر شد، خیلی‌ها حتی با تماس تلفنی یا مراجعه به دفترم در دانشگاه ابراز تشکر کردند. برخی از خوانندگان هم که راهی برای تماس با من نمی‌شناختند، با ناشر تماس گرفتند و از طریق او پیام دادند. در مورد سایر کتاب‌هایم نیز کمابیش همین تماس‌ها بوده است، بخصوص درباره‌ی کتاب نقد ادبی و دموکراسی و کتاب قرائتی نقادانه از آگهی‌های تجاری در تلویزیون ایران. بسیاری از خوانندگان این کتاب اخیر به من می‌گفتند که هرگز تصور نمی‌کردیم آگهی‌های تجاری را بتوان از منظر نظریه‌های نقد ادبی تحلیل کرد. در آن کتاب من تعمد داشتم مطالعات فرهنگی را معرفی کنم که حوزه‌ای میان‌رشته‌ای و برآمده از نقد ادبی است. البته عده‌ای هم از انتشار این کتاب‌ها بسیار ناخرسند شده‌اند و ناخرسندی‌شان را ابراز کرده‌اند. آن‌ها عمدتاً ریویونویسانی هستند که در مطبوعات ما شبه‌نقد می‌نویسند. منظورم از «شبه‌نقد» مطالبی است که فقط عقاید شخصی این یا آن منتقدِ خودخوانده درباره‌ی یک رمان یا مجموعه داستان یا فیلم و غیره را به صورت یک بیانیه اعلام می‌کند. برخی از ایشان کسانی هستند که خودشان را داستان‌نویس یا شاعر هم می‌دانند و البته گمان می‌کنند به این اعتبار باید خودبه‌خود منتقد ادبی هم محسوب شوند. به اعتقاد من، کار آن‌ها مانند داندانسازانی است که خود را دندانپزشک جا می‌زنند. این قبیل اشخاص البته از معرفی شدن نظریه‌های نقادانه و شیوه‌های علمی و نظام‌مند نقد خوشحال نیستند و می‌دانند که نسل بعدی منتقدان ادبی در راه است، نسلی که نقد ادبی را بر پایه‌ی نظریه‌ها و روش‌های علمی آموخته است. من درک می‌کنم که اقدامات وزارت بهداشت در زمینه‌ی ترویج فرهنگ دندانپزشکی و این‌که جراحی فک و دندان را باید دندانپزشکان متخصص و دوره‌دیده انجام دهند، باعث عصبانیت دندانسازهای تجربی و دیپلمه‌ای می‌شود که فقط مجاز به قالب گرفتن دندان برای ساخت دندان مصنوعی‌اند و صلاحیت ورود به حوزه‌ی کارهای تخصصیِ دندانپزشکی را ندارند. اما همان‌طور که پدر و مادرهای نسل جدید به اورتودنسی دندان فرزندان‌شان بسیار حساس هستند و به خوبی آگاه‌اند که کار دندانپزشک تحصیل کرده در دانشگاه با دندانساز تجربی فرق دارد، نسل جدیدی از دست‌اندرکاران مطالعات ادبی در حال شکل‌گیری است که فرق بین نقد ادبی و مقاله‌ی ریویو را می‌داند و حاضر نیست در جلساتی که شبه‌منتقدان فقط از زندگینامه‌ی نویسنده حرف می‌زنند و شخصیت‌پردازی در فلان رمان را «دلچسب» می‌نامند شرکت کند. سطح توقعات دانشجویان و پژوهشگران ادبیات به مراتب بیشتر از گذشته شده است، ضمن این‌که ترجمه و تألیف منابع نقد ادبی باعث شده تا ایشان به سهولت بتوانند بین عقاید شخصی و نقد ادبی تمایز بگذارند.

نقد ادبی به عنوان یک رشته تحصیلی در ایران بسیار مهجور است و عموماً افراد با توجه به سلائق و اندیشه‌های خود دست به این کار می‌زنند و چندان به دنبال نظریات علمی و دانشگاهی نیستند. آیا قدم زدن در این وادی و پیمودن مسیرهایی که چندان در ایران شناخته شده نیستند، موجب ناامیدی و دلزدگی شما نشده است؟

پاینده :توفیق در هر کاری مستلزم این است که شما از موانع پیش رو نهراسید و برای نیل به هدف بکوشید. هرچند که بسیاری کسان ممکن است با اشاعه‌ی هر دانشی (نه فقط نقد ادبی، بلکه همین‌طور الکترونیک و زیست‌شناسی) مخالف باشند، اما به هر حال امثال من که با بودجه‌ی عمومی کشور دانشی را جایی دیگر آموخته‌اند، اکنون موظفند به کشورشان خدمت کنند. اگر من هم مانند بسیاری از دوستانم به جای تألیف این کتاب و ترجمه‌ی آن کتاب، وقتم را صرف گرفتن تزهای دکتری و تدریس در دانشگاه آزاد و غیره کرده بودم، احتمالاً امروز از نظر مادی زندگی راحت‌تری داشتم، ولی دانش مسئولیت می‌آورد و از زیر بار مسئولیت نباید شانه خالی کرد.

در کنار پرداختن به نقد ادبی، آثار مکتوب بسیاری نیز از شما در حوزه‌ی سینما و ادبیات منتشر شده‌اند. در این میان حتی شما گاه نویسندگانی را به جامعه ادبی معرفی کرده‌اید. برای نمونه می‌توان به «ایان مکیوئین» اشاره کرد. شما برای اولین بار این نویسنده را در اوایل دهه‌ی 80 با ترجمه‌ی داستانی کوتاه به ایرانی‌ها معرفی کردید و پس از یک دهه این نویسنده در ایران شناخته شد و در حال حاضر آثار بسیاری از وی به فارسی ترجمه شده‌ است.

پاینده :بله، ایان مکیوئین را با ترجمه‌ی داستان «پس و پیش» به خوانندگان فارسی‌زبان معرفی کردم. ترجمه‌ی این داستان در شهریور 1380 در مجله‌ی کارنامه منتشر شد. این ترجمه به درخواست مراد فرهادپور صورت گرفت که همراه با من و دکتر اباذری عضو شورای نویسندگان فصلنامه‌ی ارغنون بود. من فروردین 1380 به ایران برگشتم و فرهادپور درخواست کرد که یک نویسنده‌ی حی‌وحاضر و زنده‌ی ادبیات معاصر انگلیسی را از راه ترجمه معرفی کنم و من هم مکیوئین را انتخاب کردم که تز دکتری‌ام راجع به رمان‌هایش نوشته شده بود. ترجمه‌ی این داستان کوتاه نزدیک به دو ماه وقت برد و یادم هست که چند بار از طرف آن مجله تماس گرفتند و پرسیدند که مگر ترجمه‌ی یک داستان چقدر وقت می‌خواهد! آن‌ها متوجه نبودند که داشتم تلاش می‌کردم که سبک ایان مکیوئین را هم در ترجمه منتقل کنم. این داستان به نثری شعرگونه نوشته شده و بخش‌هایی از آن کاملاً موزون است. یافتن واژه‌ها و ترکیب‌های واژگانی‌ای که معنای متن اصلی را حفظ کند و همچنین طعم نثر شاعرانه‌ی مکیوئین را به خواننده‌ی ایرانی بچشاند، البته کار سختی بود. بر آن داستان، نقدی هم نوشتم و ترجمه‌ی داستان مکیوئین همراه با نقد آن منتشر شد.

در کنار نقدهای ادبی شما، مقالات بسیاری و حتی یک کتاب درباره‌ی سینما وجود دارد. به نظر شما حوزه‌ی ادبیات و نقد ادبی تا چه اندازه با سینما در ارتباط است و چرا در ایران این دو حوزه تقریبا منفک از یکدیگر عمل می‌کنند؟

پاینده: نقد فیلم، جدا از نقد ادبیات نیست. نظریه‌هایی مانند نشانه‌شناسی، فمینیسم، فرمالیسم، روانکاوی و غیره، می‌توانند هم به متن مکتوب اِعمال شوند و هم به متون دیداری ـ شنیداری مانند فیلم سینمایی. کتاب مورد نظر شما در واقع تک‌نگاری یا مونوگراف است و در نقد فیلم میکس( ساخته‌ی داریوش مهرجویی) از منظر نظریه‌های رمان پسامدرن نوشته شده. در این کتاب نظریه‌های بینامتنیّت از کریستیوا، مرگ مؤلف از رولان بارت، فروپاشی روایت‌های اعظم از لیوتار و برخی نظریه‌های پسامدرنِ دیگر را برای خوانشی نقادانه از این فیلم استفاده کرده‌ام. به نظرم، همین کار نشان می‌دهد که من قائل به تفکیک نقد فیلم از نقد ادبیات نیستم. البته توجه دارم که در نقد فیلم، به علت ویژگی‌های بصری این مدیوم، برخی نکات که اختصاصاً یا بیشتر به فیلم مربوط می‌شوند نیز باید در نقد ملحوظ شوند، مانند بحث درباره‌ی دکوپاژ، میزانسن، حاشیه‌های صوتی و امثال آن. این ویژگی‌ها مانع از کاربرد نظریه‌های نقد ادبی در نقد فیلم نیستند.

به نظر شما مخاطبان ایرانی تا چه اندازه با آثار غربی و نویسندگان آن آشنا هستند؟ آیا مترجمان ما توانسته‌اند در طی این سال‌ها از راه ترجمه آثار مهم نویسندگان غربی را به ایرانیان معرفی کنند؟

پاینده: در سال‌های اخیر، کیفیت ترجمه‌ی آثار ادبی غربی در ایران به میزان کاملاً مشهودی ارتقاء پیدا کرده و نسبت به گذشته بهتر شده است. گاه از یک رمان، بیش از یک ترجمه به فارسی منتشر شده که این خود نشان می‌دهد مترجم دوم از ترجمه‌ی قبلی راضی نبوده و ضرورت ترجمه‌ی مجدد را احساس کرده است. با این همه، هنوز انبوهی از آثار ادبی باید زبان فارسی ترجمه شوند تا ما تصویر دقیقی از چندوچون وضعیت ادبیات در جهان غرب به دست آوریم. متأسفانه دانش‌آموختگان رشته‌ی مترجمی انگلیسی نتوانسته‌اند سهم شایانی در این امر داشته باشند. بهترین مترجمان ما هنوز کسانی هستند که اصلاً در رشته‌ی ترجمه تحصیل نکرده‌اند. بازنگری در مفاد واحدهای درسی این رشته می‌تواند به تغییر این وضعیت کمک کند.

از سوی دیگر با توجه به این‌که شما آثار بسیاری از نویسندگان جوان ایرانی را مطالعه کرده‌اید، نویسندگان ایرانی در چه جایگاهی قرار دارند و آیا به مانند دهه‌های 40 و 50 شمسی که نویسندگان سرآمدی در فضای ادبی ایران حضور داشتند، در دو دهه‌ی گذشته نیز چنین نویسندگانی به ایرانیان معرفی شده‌اند؟

پاینده :برای پاسخ دقیق به این سؤال، به گمانم بهتر است بین دو حوزه‌ی اصلی ادبیات داستانی یعنی داستان کوتاه و رمان تفکیک قائل شویم. به اعتقاد من، وضع ما در داستان کوتاه به طور نسبی و در مقام مقایسه با ادبیات سایر ملل، چندان بد نیست. در یکی دو دهه‌ی اخیر، بسیاری نام‌های جدید در داستان‌نویسی ما ظهور کرده‌اند و آثارشان نسبتاً با اقبال مواجه شده است. این نویسندگان عموماً از نسل داستان‌نویسان جدیدی هستند که وقوف‌شان به جریان‌های داستان‌نویسی معاصر بیشتر است و کلاً اشخاص کتاب‌خوانده و آگاهی هستند. در حوزه‌ی رمان، این‌طور نیست و هنوز هم بهترین رمان‌های فارسی را باید عمدتاً در فهرست آثار نویسندگان نسل اول و دوم جست.

کتاب‌هایی که در حوزه‌ی ادبیات و نقد ادبی در ایران ترجمه و یا تالیف شده‌اند تا چه اندازه پاسخگوی فضای جامعه ادبی ایران بوده‌اند؟ بسیاری از این کتاب‌های ترجمه‌شده زبانی یعجوج و معجوج دارند و یا این‌که بخش‌هایی از داستان‌هایی را روایت می‌کنند که خواننده ایرانی آثاری از این نویسندگان را مطالعه نکرده است؟ نظر شما در این رابطه چیست؟

پاینده: بله، این اشکالات وجود دارند. گاه شما یک متن ترجمه‌شده در حوزه‌ی نظریه‌ی ادبی را چند بار می‌خوانید و باز هم متن افاده‌ی معنا نمی‌کند، در حالی که آن متن در زبان اصلی کاملاً معنادار است. یک دلیل این مشکل آن است که ما ترجمه را کاری سهل و دون تلقی می‌کنیم. تصور عامیانه‌ای که حتی در دانشگاه هم بین غیرمتخصصان رواج دارد این است که هر کس یک زبان خارجی بداند، می‌تواند از آن زبان به زبان مادری‌اش ترجمه کند. ولی کسانی که با ترجمه از منظری آکادمیک آشنا هستند می‌دانند که این تصور از بنیان خطاست. مترجم متون ادبی باید علاوه بر تسلط بر دو زبان مبدأ و مقصد، تاریخ ادبیات بداند تا جایگاه متن مورد ترجمه در کانن ادبی را تشخیص دهد. مترجم ادبی همچنین باید سبک‌شناسی بداند تا مشخصه‌های سبک دوره‌ای و سبک فردی نویسنده را تشخیص دهد. یکی از بزرگ‌ترین دشواری‌ها در ترجمه، یافتن معادل‌های مناسب برای بازآفرینی سبک نویسنده در زبان مقصد است. واژه‌ی «بازآفرینی» را در این‌جا تعمداً به کار بردم تا این موضوع را برجسته کنم که ترجمه فقط یک فن یا مهارت نیست، هنر هم هست. مترجم ادبی نوعی مؤلف است. با این حساب، می‌توانید حدس بزنید که یک علت نارسایی ترجمه‌ها، احراز نشدن شرایط مترجمی توسط شخص مترجم است. در حوزه‌ی ترجمه‌ی متون نظریه و نقد ادبی نیز همین‌طور. مترجمی که کتابی در زمینه‌ی ساختارگرایی یا پسامدرنیسم به فارسی ترجمه می‌کند، باید خود با این نظریه‌ها در مطالعات ادبی آشنا باشد، وگرنه حتی خودش هم از ترجمه‌ی خود سر در نخواهد آورد. بارها به کسانی برخورده‌ام که بخصوص در مورد کتاب‌های ترجمه‌شده درباره‌ی پسامدرنیسم می‌گویند که با شور و علاقه فلان کتاب را خریده‌اند و خوانده‌اند ولی از آن سر در نیاورده‌اند. انتخاب درستِ کتاب برای ترجمه، کار سهلی نیست. گاه کتاب‌هایی برای ترجمه انتخاب می‌شوند که به علت ارجاع به آثار ادبی‌ای که هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند، بحث‌های‌شان برای خواننده‌ی ایرانی قابل فهم نیست. یکی از دلایلی که من کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر نوشته‌ی لُیس تایسن را برای ترجمه انتخاب کردم این بود که در تمام فصل‌های این کتاب فقط یک اثر ادبی نقد شده و آن هم رمان گتسبی بزرگ نوشته‌ی اسکات فیتسجرالد است که ترجمه‌اش با قلم شیوای مرحوم کریم امامی به زبان فارسی موجود است. بنا بر این، وقتی نویسنده در توضیح مفاهیم رویکردهای مختلف نقد به این اثر ادبی اشاره می‌کند و یا وقتی در پایان هر فصل نقد مفصلی از منظر نظریه‌ی مطرح‌شده در همان فصل درباره‌ی این رمان می‌نویسد، حرف‌هایش برای خواننده گنگ نیست.

کلاس‌های داستان‌نویسی در ایران چه جایگاهی دارند؟ خصوصاً نویسندگانی که با یک یا دو اثر منتشرشده دست به برگزاری این کلاس‌ها می‌زنند؟

پاینده: نویسندگی خلاق (یا آن‌طور که در ایران مصطلح شده است، «کارگاه‌های داستان‌نویسی») سنتی آکادمیک است که نخستین بار در اوایل دهه‌ی 1970 در دانشگاه ایست‌انگلیا در انگلستان با پیشگامی کسانی همچون دیوید لاج شروع شد. پس واضح است که هر داستان‌نویسی لزوماً صلاحیت تدریس درباره‌ی داستان‌نویسی ندارد. هر راننده‌ای نمی‌تواند در آموزشگاه رانندگی مربی شود. فقط برخی از خلبانان اصطلاحاً «استاد ـ خلبان» هستند. این سنت را رضا براهنی (که استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران بود) و مرحوم هوشنگ گلشیری (که نه فقط نویسنده بلکه همچنین پژوهشگر، شعرشناس و منتقد ادبی بود) در ایران پایه‌گذاری کردند. در خصوص این‌که کلاس‌های کسانی که با داشتن یک یا دو کتاب داستان اقدام به برگزاری کارگاه‌های داستان‌نویسی می‌کنند تا چه حد مفید و اثرگذار بوده و در سمت‌وسو یا کیفیت داستان‌نویسی معاصر تأثیر گذاشته است، اطلاع دقیقی ندارم. این را باید از شرکت‌کنندگان در آن کلاس‌ها پرسید.

گفت‌وگو از مهدی سرایی


برچسب‌ها: نقد ادبی, ادبیات داستانی, ترجمه‌ی متون ادبی, مصاحبه‌ی حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲   |