بخش دوم: زمزمههای توفان
۱. مقایسهی چهار بخش ابتدایی کتاب خواندن داستان با کتاب گشودن رمان
محتوای یک کتاب را (هر کتابی) چگونه میتوان شناخت تا بتوان آن را با محتوای کتاب دیگری مقایسه کرد؟ پاسخی روشن به این سؤال از این قرار است که ابتدا (تأکید میکنم، «ابتدا»، نه «فقط») باید به چهار قسمت از آن توجه کرد:
۱. صفحهی فهرست کتاب،
۲. معرفی مختصر کتاب به قلم خود نویسنده،
۳. مقدمهی کتاب،
۴. نمایهی آن.
فهرست هر کتابی چونان طرحی مینیاتوری از ساختار کلی آن است. به عبارتی، فهرست کتاب مانند نقشهای است که مهندسان برای احداث ساختمان از آن استفاده میکنند: همهچیز در آن، ولو در ابعادی کوچک، معلوم است. شرح مختصر کتاب هم، در حد پاراگرافی ۲۰۰ یا ۳۰۰ کلمهای، شمایی از محتوایش ترسیم میکند و اهمیتش از آنجا ناشی میشود که کلام خود نویسنده (خالق کتاب) است. در ادامه باید به مقدمهی کتاب دقت کرد، زیرا نویسندهی هر کتاب پژوهشیای هدف، روش و محتوای کتابش را در مقدمه بهتفصیل شرح میدهد. سرانجام در این گام مقدماتی، باید به نمایهی کتاب بنگریم چون مدخلهای نمایه بهروشنی نشان میدهند که کدام مفاهیم کلیدی در آن مورد بحث قرار گرفتهاند.
بیایید هر چهار بخشی را که نام بردیم (فهرست، معرفی مختصر، مقدمه و نمایه) یکبهیک در کتابی که ادعا شده منبع سرقت بوده است، بررسی کنیم. پیش از این کار لازم به تذکر میبینم که برخلاف ادعا، عنوان کتاب مورد نظر اصلاً گشودن متن نیست. اسم کتاب مورد اشاره این است: خواندن داستان (یا خواندن ادبیات داستانی) (Reading Fiction) و عنوانی فرعی هم دارد که عبارت است از شروع متن .(Opening the Text) (در خصوص اینکه چرا نباید opening را در عنوان این کتاب به «گشودن» ترجمه کرد، بعداً با استناد به توضیح نویسندهی آن سخن خواهیم گفت.) این هم صفحهی شناسنامهی کتاب مورد نظر:

هر کتابی با عنوان اصلیاش شناخته میشود و عنوان فرعی به این منظور به کار میرود که دامنهی مطالب را تا حدودی مشخص کند. عنوان فرعی، همچنان که از معنای کلمهی «فرعی» برمیآید، اسم اصلی کتاب نیست. برای مثال، هیچکس برای اشاره به کتاب من از نام «رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی» (که عنوان فرعی آن است) استفاده نمیکند. شخص مذکور کراراً به این کتاب با عنوان «گشودن متن» اشاره کرده است که خود میتواند القاکنندهی این باشد که تطابق یا سرقتی در کار است. اما اگر در شناسنامهی کتاب خارجی دقت کنید، میبینید که عبارت Opening the Text بعد از نشانهی دو نقطه آمده که یعنی آنچه قبل از آن است را («خواندن داستان») باید عنوان این کتاب محسوب کنیم. اشارهی مکرر به این کتاب با عنوان گشودن متن در نوشتهی «شخص مذکور»، نوعی شبههآفرینی و عملی غیراخلاقی است.
اکنون پس از مشخص شدن این شبههآفرینی، اجازه بدهید تا ملاکهای چهارگانهای را که باید در اولین گام برای شناخت محتوای هر کتابی در نظر بگیریم، هم در کتاب خارجی و هم در کتاب من بررسی کنیم.
۱. فهرست این دو کتاب چه چیزی را دربارهی محتوایشان معلوم میکند؟

هر گاه میخواهیم کتابی بخریم، بهطور معمول ابتدا به فهرست آن نگاه میکنیم. تورّق هر کتاب با نظر انداختن به فهرست آن شروع میشود تا ایدهای کلی دربارهی محتوای آن به دست آوریم. پس ابتدا نگاهی بیندازیم به صفحهی فهرست کتاب خارجی:

چنانچه ملاحظه میشود، نویسندهی این کتاب تعداد ۲۴ اثر ادبیات داستانی انگلیسی را بررسی کرده است. اگر شمارهی صفحات هر فصل را بهدقت بنگریم، میبینیم که بهطور متوسط هر فصل بین ۶ تا ۷ صفحه است که البته معمولاً حدود دو صفحه به نقلقول از آغاز آن داستانهایی اختصاص دارد که تحلیل شدهاند. به عبارت دیگر، نویسندهی این کتاب گاه یک رمان چندصدصفحهای را صرفاً در سه یا چهار صفحه بررسی کرده است. این نکتهی مهمی است، زیرا اگر او روش خاصی را به کار برده (که یقیناً همینطور است)، اقتضای آن روش یا ظرفیت آن نیز دقیقاً در همین میزان از تحلیل منعکس شده است. دقت کنید: مقصود این نیست که نویسندهی آن کتاب حرفی برای گفتن نداشته است، یا کوتاه بودن تحلیلهایش نشانهی ضعف و نادرستی تحلیلهای اوست. مقصود صرفاً این است که بهکارگیری روش او نتیجهاش خصلتاً تحلیلهای دو یا سهصفحهای است. برای مثال، او رمان «تریسترام شندی» (شامل بیش از ۵۰۰ صفحه) را تنها در سه صفحه و نیم تحلیل کرده است. به همین ترتیب، رمان سهجزئی «غرور و تعصب» را (ایضاً شامل چندصد صفحه) در سه صفحه و نیم تحلیل کرده است. این روالی است که در همهی فصلها به چشم میخورد و برای آخرین نمونه، میتوان به رمان «فرانکشتاین» اشاره کرد که وی آن را در ۴ صفحه تحلیل کرده است.
بحث ما در اینجا اصلاً بر سر کمیت نیست. بحث در واقع این است که هر روشی از نقد ادبی اقتضای خاص خود را دارد. برای مثال، نقدهای فرمالیستی عموماً کوتاهاند، حال آنکه نقدهای نوشتهشده از منظر تاریخگرایی نوین بسیار طولانیاند. چرا؟ به این دلیل که فرمالیستها از متن و آنچه عیناً در آن دیده میشود فراتر نمیروند، حال آنکه تاریخگرایان نوین به روش فوکو دست به تحلیل گفتمان میزنند که مستلزم تبارشناسی گفتمانها و بررسی زمینهی تاریخی متن است. کاملاً طبیعی است که منتقد تاریخگرای نوین نمیتواند خوانش خود را در سه یا چهار صفحه به اثبات برساند. او ناگزیر از مراجعه و استناد به منابع تاریخیای است که دامنهی بحث را بسیار گستردهتر (و حجم تحلیل را طبیعتاً بیشتر) میکند. حال باید بگوییم روش نویسندهی کتاب خارجی (که در بخشهای بعدیِ این سلسله نوشتار آن را بهدقت و با تفصیل فراوان شرح خواهم داد) متقابلاً به تحلیل سه یا چهار صفحهای میانجامد.
با توضیحی که ارائه شد، اکنون نظری بیندازید به فهرست کتاب گشودن رمان:



کسی که با نظریههای نقد ادبی آشنایی تخصصی داشته باشد، با دیدن این فهرست متوجه چه چیز میشود؟ محتوای کتاب گشودن رمان البته به نقد رمان مربوط است اما اهالی نقد ادبی با نگاهی گذرا به حجم فصلهای کتاب آنطور که در فهرست مشخص شده، بهخوبی متوجه میشوند که روش این کتاب نمیتواند همان روشی باشد که نویسندهی کتاب خواندن داستان به کار برده است. اینجا در ۴۰۰ صفحه به ۱۰ رمان پرداخته شده، حال آنکه کتاب خارجی در ۱۸۰ صفحه ۲۴ اثر را تحلیل میکند. فصلهای کتاب خواندن داستان عموماً شش یا هفت صفحه هستند و تحلیل ارائهشده در هر فصل بیش از حدود چهار یا حداکثر پنج صفحه را شامل نمیشوند. در کتاب گشودن رمان اینگونه نیست: فصل اول گشودن رمان ۲۰ صفحه، فصل ششم ۴۵ صفحه، فصل هشتم ۳۰ صفحه، فصل نهم ۲۴ صفحه، فصل دهم ۴۰ صفحه، ... . اکنون پرسش این است: چگونه امکان دارد روش نقد در یک کتاب دقیقاً مشابه روش کتاب دیگری باشد، هر دو هم به رمان پرداخته باشند (به بیان دیگر، موضوع نقد هم یکی باشد)، اما همین روش واحد در کتاب اول منجر به تحلیلهایی بسیار کوتاه (در حد ۴ صفحه) بشود و در دیگری منجر به تحلیلهای ۲۰ الی ۴۰ صفحهای؟ فقط آن کسانی که بهطور تخصصی با نظریههای نقد ادبی، رویکردهای نقادانه و نحوهی کاربرد آنها آشنا باشند میدانند که هر روشی اقتضا و پیامدهای خاص خود را دارد. هر روشی در نقد ادبی از ظرفیت مخصوص به خود برخوردار است و اگر چنین نبود نویسندهی آن کتاب خارجی میتوانست دستکم یک فصل را در بیش از پنج، شش یا هفت صفحه بنویسد. البته به نظر من او کار کاملاً درستی کرده، زیرا روش او همان تحلیلهای موجز را میطلبد که در جای خود کاملاً مناسب و صحیحاند. اما روش من اقتضای دیگری دارد و لذا حاصل متفاوتی در پی داشته است. (تفاوت روش بهکاررفته در کتاب گشودن رمان با منبع ادعایی، محدود به این نکته نمیشود و در بخشهای بعدیِ این سلسله نوشتار جزئیات روش بهکاررفته در کتاب خارجی را با ترجمهی کامل از یک فصل آن به دست خواهم داد.)
۲. معرفیهای مختصر این دو کتاب چه چیزی را دربارهی محتوایشان معلوم میکند؟
نویسندهی کتاب خواندن داستان در معرفی نیمصفحهایِ محتوای این کتاب به نکتهای اشاره کرده است که هم ناظر بر روششناسی اوست و هم گسترهی کتابش را میشناساند. او چنین مینویسد:
«تا حدی میتوان گفت این کتاب در مجموع تاریخ رمان را، با پیروی از شیوهای مبتنی بر ترتیب زمانی، تدوین میکند و نشان میدهد که ادبیات داستانی چگونه از نمونههای اولیهی انگلیسیاش در اوایل قرن هجدهم به رمان اواخر قرن بیستم تحول پیدا کرده است.»

پس بهروشنی معلوم میشود که روش او ناظر بر ارائهی تبیینی تاریخی از شکلگیری و تحول ژانر رمان، از قرن هجدهم تا اواخر قرن بیستم، است. به سخن دیگر، او با گزینش این رمانها و تحلیلشان به این روش، قصد دارد تاریخ تغییرات ژانر رمان را به صورت پیشرفت خطی در دو قرن اخیر نشان دهد. آن کسانی که با کارهای من آشنا هستند بهخوبی میدانند که نهفقط در کتاب گشودن رمان بلکه کلاً در هیچیک از آثارم وارد مباحث تاریخیِ ادبیات نشدهام. کسانی که در ادبیات تخصص داشته باشند واقفاند که مطالعات ادبی به دو شاخه تقسیم میشود: حوزهی تاریخی و حوزهی تحلیلی. در حوزهی تحلیلیِ مطالعات ادبی، تاریخ ادبیات واجد اهمیت درجهی اول نیست، بلکه متنها، سازوکارهای معناسازانهی آنها و شیوهی بررسی معانی تلویحیشان اهمیت دارند. حال آنکه متقابلاً در حوزهی تاریخی، متنهای منفرد اهمیت درجهی اول ندارند، بلکه تطور سبک آثار در دورههای مختلف و تحول ویژگیهای ادبیات در کانون توجه قرار میگیرد. استادان ادبیات هم (اگر کار تخصصی انجام دهند) هرگز نمیتوانند در هر دوی این حوزهها تدریس داشته باشند. تفاوت روش من با روش کتاب خارجی را میتوان از معرفی مختصر کتاب گشودن رمان دید که در پشت جلد آن درج شده است. این معرفی، به قلم خودم، با این جمله آغاز میشود: «مخاطبان کتاب حاضر، هم منتقدان ادبی هستند و هم رماننویسانی که به لزوم آگاهی نویسندهی معاصر از نظریههای ادبی پی بردهاند.» در اینجا چه چیز در کانون توجه قرار گرفته است؟ پاسخ: نظریهی ادبی و لزوم آشنایی با آن، هم برای منتقدان و هم برای رماننویسان. در بخش دیگری از این معرفی آمده است: «خواننده علاوه بر آشنایی با مفاهیم نقادانه، با نحوهی کاربرد آن مفاهیم در نقد عملی ده رمان برجستهی ایرانی آشنا میشود.» آیا در اینجا سخنی از تاریخ تحولات رمان ایران به میان آمده است؟ آیا گشودن رمان میخواهد چشماندازی خطی از تاریخ شکلگیری ژانر رمان در ایران ترسیم کند؟ پاسخ منفی است، در حالی که نویسندهی کتاب خارجی به هر دو پرسش پاسخ مثبت میدهد و بهصراحت روش خود را تاریخی میداند.
نکتهی دیگر گسترهای است که این دو کتاب برای خود تعریف میکنند، هم از حیث مخاطبان و هم از حیث آثار مورد بررسی. کتاب خارجی مطلقاً برای جلب توجه داستاننویسان به لزوم آشنایی با نظریههای ادبی نوشته نشده است، در حالی که مخاطبان من، هم منتقدان ادبی بودهاند و هم بهویژه داستاننویسانی نوجو و پیشتاز که میخواهند تواناییهایشان در آفرینش ادبی را بیشتر کنند و آثاری تکنیکیتر بنویسند. تأکید بر نظریههای ادبی (نه تاریخ ادبیات) در آخرین جملهی معرفی گشودن رمان مجدداً به چشم میخورد: «مباحث نظریِ کتاب مطالب گوناگونی را در بر میگیرد ... مرگ، مؤلف، روایتشناسی، پسامدرنیسم.» از حیث گسترهی آثار هم باید گفت کتاب خارجی اساساً به رمان نظر دارد، حال آنکه گشودن رمان در دو ضمیمه به داستان کوتاه و فیلم سینمایی هم میپردازد. در کتاب من، علاوه بر ۱۰ رمان شاخص ایرانی، داستان «سه قطره خون» و فیلم «هامون» نیز «گشوده» شدهاند، به همان روشی که رمانهای ایرانی را تحلیل کردهام. در این خصوص، در معرفی کتاب گشودن رمان آمده است: «کاربردپذیری این روش همچنین با نقد یک داستان کوتاه و یک فیلم نشان داده شده است.» به این ترتیب، معرفی هر دو کتاب حکایت از تفاوت آنها دارد. البته از بیان این تفاوت نباید چنین نتیجه گرفت که هر کتابی در حوزهی مطالعات ادبی از هر حیث و در تمام جزئیات الزاماً باید با همهی کتابهای دیگری که پیشتر در این زمینه نوشته شدهاند تفاوتهای کاملاً اکید داشته باشد. کتابهای مطالعات ادبی به مباحث مشابهی میپردازند. فقط کتاب من یا فقط این کتاب خارجی نیستند که در آنها به رمان پرداخته شده است. دهها و صدها کتاب به زبانهای مختلف دربارهی رمان و شیوهی تحلیل آن نوشته شدهاند. در زبان فارسی، هم تألیفهای متعدد و هم ترجمههای متعدد دربارهی نظریهی رمان، شیوهی خوانش و تحلیل رمان، ژانر رمان، تاریخ رمان، سبکهای رمان، و . . . وجود دارند و چون موضوع همهی آنها در دایرهی مطالعات ادبی میگنجد، طبیعی است که بسیاری نکات و بحثهای مشترک هم در آنها به چشم بخورد. اما در این مورد (دو کتاب خواندن داستان و گشودن رمان) چنین نیست. گرچه هر دو کتاب به رمان میپردازند، اما شیوهها، اهداف و گسترهی آنها (همانگونه که دیدیم) با هم فرق دارند. (تفاوت روش بهکاررفته در کتاب گشودن رمان با منبع ادعایی، به نکاتی که تا به اینجا با بررسی فهرست و معرفی هر دو کتاب گفتیم محدود نمیشود و در بخشهای بعدیِ این سلسله نوشتار جزئیات روش بهکاررفته در کتاب خارجی را با ترجمهی کامل از یک فصل آن به دست خواهم داد.)
اکنون پس از بررسی معرفی مختصر کتابها، اجازه بدهید تا ملاک سوم برای شناخت محتوای این کتاب را در نظر بگیریم.
این سلسله نوشتار ادامه دارد . . .