حسین پاینده

منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
تازه‌ترین مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندها
امکانات

به دعوت کارگروه روانشناسی و علوم تربیتی خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی، حسین پاینده درباره‌ی تحلیل فرهنگ از منظر روانکاوی صحبت می‌کند. این جلسه در چهارچوب «سلسله نشست‌های چالشی» این کارگروه و به صورت یک پَنِلِ سه‌نفره برگزار می‌شود که در آن علاوه بر پاینده، دکتر دولت‌آبادی (رئیس انجمن روانشناسی ایران) و نیز دکتر جلالی (متخصص روانشناسی فرهنگی) صحبت خواهند کرد. شرکت در این جلسه برای همه‌ی علاقه‌مندان آزاد است.

زمان: شنبه 10 آبان 1393، ساعت 16 الی 18

مکان: خیابان استاد نجات‌الهی، نبش خیابان ورشو، تالار حافظِ خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی

http://s5.picofile.com/file/8148366026/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF.jpg


برچسب‌ها: روانکاوی, مطالعات فرهنگی, تحلیل فرهنگی از منظر روانکاوی
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه 6 آبان1393   | 

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: مجموعه‌کتاب داستان کوتاه در ایران چند سال پیش، در سه جلد («داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی»، «داستان‌های مدرن»، «داستان‌های پسامدرن») توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است. برای هر جلد این مجموعه، یک گفت‌وگوی تفصیلی با حسین پاینده مؤلف این عناوین را تدارک دیدیم. در گفتگوی قبلی «آغاز شکل گیری فضای جدید در پژوهش‌ ادبی/ سیمین دانشور با تحول جامعه سبک نوشتن را تغییر داد» چگونگی شکل‌گیری جریان داستان کوتاه رئالیستی و ناتورالیستی را در گفت‌وگو بررسی کردیم.

داستان کوتاه مدرن در ایران موضوع دومین گفت‌وگوی ما با پاینده است که البته وسعت موضوع به حدی است که باعث شد که به مسائلی از جمله رمان مدرن و دیگر موضوعات مرتبط نیز بپردازیم. در ادامه بدون آوردن مقدمه‌ی طولانی وارد گفت‌وگو می‌شویم. گفت‌وگوی دوم که درباره‌ی دومین جلد از مجموعه داستان کوتاه در ایران» بوده و درباره‌ی داستان‌های مدرن است، در ادامه می‌آید:

*مهر: آن طور که از هدف نگارش جلد دوم مجموعه (داستان کوتاه مدرن) برمی‌آید، در ابتدای کتاب سعی شده توضیحاتی درباره‌‌ی گذار از رئالیسم به مدرنیسم بیان شود. در بخشی از کتاب آورده‌اید: «مراد رئالیست‌ها از واقعیت، صرفاً جنبه بیرونی یا مشهود جهان پیرامون ما بود. واقعیت از نظر آنان عبارت بود از آنچه می‌توان به چشم دید، بویژه جنبه‌های ناخوشایند زندگی مانند فقر، محرومیت، فاصله‌‌ی طبقاتی و مرگ. اما مدرنیست‌ها می‌پرسند که: آیا می‌توان واقعیتی را در نظر گرفت که اصلاً دیدنی نیست و با این حال اهمیتی به مراتب بیشتر از واقعیت‌های مشهود دارد؟». از این سطور چنین استنباط می‌شود که نویسنده‌‌ی مدرنیست هم در پی کشف واقعیت است؛ یعنی نمی‌خواهد داستان سوررئالیستی بنویسد. اما با وجود تفاوت در دیدگاه رئالیستی و مدرنیستی، نویسنده‌‌ی رئالیست سراغ واقعیت بیرونی و مدرنیست به سمت واقعیت از نوع درونی‌اش می‌رود. آیا تفاوت این دو مکتب در میان داستان‌کوتاه‌نویسان ایرانی، فقط در درون‌گرا و برون‌گرا بودن آن‌هاست؟ آیا استفاده‌‌ی نویسندگان دو مکتب از آرایه‌ها و تکنیک‌ها مشابه است و تنها عامل جداکننده‌‌ی آثارشان از هم، همان امر واقعیت درونی و برونی است؟

پاینده: مسئله‌‌ی اصلی هنر و ادبیات از دیرباز تاکنون چیزی جز واقعیت نبوده، اما این‌که «واقعیت» چیست و چگونه می‌توان آن را در هنر و ادبیات بازنمایی کرد همواره محل بحث و اختلاف نظر بوده است. به عبارت دیگر، پرسش در باب چیستی واقعیت، هم در فلسفه و هم در هنر به شکل‌های بسیار متنوع و متفاوتی پاسخ داده شده است. در برخی دوره‌های تاریخی، مثلاً قرن هفدهم و هجدهم، فلاسفه واقعیت را برحسب بازنمودهای عینی و ادراک حسی تعریف می‌کردند. هیوم، لاک و دکارت در زمره‌‌ی این فیلسوفان بودند. با اندکی تأخیر، داستان‌نویسان و کلاً هنرآفرینان آن دوره نیز رویکردی برون‌مبنا به واقعیت اختیار کردند که با دیدگاه فلسفیِ مسلط در زمانه‌‌ی خودشان تناظر داشت. تبلور این رویکرد را در رمان رئالیستی قرن هجدهم و نوزدهم می‌توان دید.

ظهور مدرنیسم چالشی بر ضد رئالیسم بود، زیرا بیرون‌بودگیِ واقعیت را به پرسش گرفت و متقابلاً این گزاره را مطرح کرد که واقعیت شکل‌های پیچیده‌‌ی درون‌ذهنی هم دارد. این چالش پیامد مطرح شدن دیدگاه‌های فلسفی جدیدی بود که روانکاوی یکی از تأثیرگذارترین آن‌هاست. سوررئالیسم را به منزله‌‌ی یکی از جریان‌های مدرن باید در نظر گرفت که همین تأکید بر واقعیتِ درونی و ذهنی را تشدید کرد. در واقع از نظر سوررئالیست‌ها ایماژهای هولناکی که در کابوس‌های‌مان می‌بینیم واقعیتی به مراتب مهم‌تر از اشیاء و آدم‌ها و مکان‌هایی دارد که از راه ادراک حسی جهان پیرامون‌مان درک می‌کنیم. پس داستان‌های سوررئالیستی یکی از زیرمجموعه‌های جریان مدرن در هنر و ادبیات‌اند و نه مقوله‌ای غیرمدرن. در داستان‌های مدرنی که نویسندگان ما عمدتاً از اوایل دهه‌‌ی 1350 به این سو نوشتند، گرایش مشابهی به اولی دانستن حیات روانی و دنیای ذهنی در برابر حیات اجتماعی و دنیای عینی دیده می‌شود.

یکی از شاخص‌ترین نویسندگانی که چنین رویکردی را در داستان‌های کوتاهش به نمایش می‌گذارد، هوشنگ گلشیری است که من داستان «نقشبندان» را از او در جلد دوم کتاب داستان کوتاه در ایران بررسی کردم. این داستان از جهات مختلف ویژگی‌های رویکرد مدرن در داستان‌نویسی ما را مشخص می‌کند. مثلاً این‌که روایت در آن به سیلانی از خاطره و تداعی تبدیل می‌شود که هر از گاهی با یک ادراک حسی به یک وقفه‌ی کوتاه برمی‌خورَد. پس تکنیک نگارش این داستان با تکنیک‌هایی که نویسندگان رئالیست ما از قبیل درویشیان و آل‌احمد در داستان‌های‌شان به کار می‌بردند، از بیخ‌وبُن تفاوت دارد. گلشیری داستان‌نویسی را گشت‌وگذاری در اعماق روان می‌داند، در حالی که داستان‌نویسان رئالیست ما وظیفه‌‌ی نویسنده را بازنماییِ وفادارانه‌ی واقعیت‌های مشهود اجتماعی می‌دانستند. داستان‌های مدرنیست‌های ما سویه‌ای فردمحور دارد، حال آن‌که رئالیست‌ها مسائل عمومی جامعه را اولویت می‌دادند. از آن‌جا که دستور کار این نویسندگان فرق داشت، طبیعی است که تکنیک‌های به‌کار‌رفته در آثار آنان هم مشابه نباشد.

* این سؤال تکمیل‌کننده‌‌ی سؤال پیشین است. در کتاب، داستان مدرن را داستانی تعریف کرده‌اید که فارغ از محدودیت‌های داستان رئالیستی و ناتورالیستی است. این محدودیت‌ها کدام‌اند که نویسنده‌‌ی مدرنیست به آن‌ها پایبند نیست و کنارشان زده است؟

پاینده: وقتی واقعیت را صرفاً مترادف امر مشهود و قابل ادراک توسط حواس پنجگانه بدانیم، قاعدتاً از جنبه‌های مهمی از انسان غفلت می‌کنیم. بخش زیادی از واکنش‌های ما به رویدادهای اجتماعی بر اساس ساختار روانی و شخصیت‌مان تعیین می‌شود و اگر قرار است ادبیات انسان را بکاود و شناختی عمیق از او به دست دهد، آن‌گاه داستان نمی‌تواند به این جنبه‌های ناپیدای انسان بی‌اعتنا بماند. داستان کوتاه «چمدان» نوشته‌‌ی بزرگ علوی را، که در زمره‌‌ی معروف‌ترین داستان‌های این نویسنده‌‌ی رئالیست است، در نظر بگیرید. در سرتاسر این داستان، دنیا و آدم‌ها را فقط آن‌طور که به چشم می‌آیند می‌بینیم. راوی اول‌شخصْ داستان را با توصیفی عینی از هوای گرم برلین در تابستان آغاز می‌کند و بعد آمدن سرزده و ناگهانی پدرش را شرح می‌دهد. به همین منوال تا پایان داستان، راوی فقط آن وقایعی را تعریف می‌کند که واقعاً در جهان بیرون از ذهن او رخ می‌دهند. هیچ اشاره‌ای به افکار درونی شخصیت اصلی یا احساسات مکتوم او نمی‌شود.

در واقع، بزرگ علوی داستانش را چنان نوشته است که تمام راه‌ها به دنیای درون‌ذهنی شخصیت اصلی مسدود هستند. چاره‌ای نداریم جز این‌که او را از بیرون ببینیم و بشناسیم. اما این شناخت واقعاً محدود است. از خلجان‌های درونی او به کلی بی‌خبریم، همچنان که از تداعی‌های معنادار و برملاکننده‌ای هم که بر اثر محرک‌های بیرونی در ذهنش صورت می‌گیرد هیچ نمی‌دانیم. به عبارتی، ما فقط نیمه‌‌ی روشنِ شخصیت راوی را می‌بینیم، اما مدرنیست‌ها تمام تلاش خود را به شناساندن نیمه‌‌ی تاریک و ناپیدای شخصیت‌های داستان‌های‌شان معطوف می‌کنند. این همان تلاشی است که در جای‌جای داستان «نقشبندان» گلشیری صورت گرفته است. از ابتدای این داستان، خواننده پا به درون دنیای نیمه‌تاریکی می‌گذارد که جهان ذهنیِ شخصیت اصلی را تشکیل می‌دهد. با پیشرفت داستان گهگاه به دنیای عینی سرک می‌کشیم، اما عمدتاً در ذهن شخصیت اصلی باقی می‌مانیم و شنونده‌‌ی تک‌گویی‌هایی می‌شویم که مفاد ضمیر ناخودآگاه او را برملا می‌کنند. از این راه، خواننده‌‌ی داستان مدرن به هراس‌ها و اضطراب‌هایی پی می‌برد که خودِ شخصیت هم از آن‌ها بی‌اطلاع است.

پس شناخت ما از شخصیت داستان گلشیری به مراتب بیشتر و عمیق‌تر از آن نوع شناختی است که از بیرون و با توصیف عینی راجع به شخصیت داستان بزرگ علوی پیدا می‌کنیم. نویسندگان رئالیست عادت داشتند جزئیات فراوانی را از آنچه مستقیماً می‌توان دید برای خواننده تعریف کنند، مانند این‌که شخصیت‌ها چه لباسی پوشیده‌اند و در چه مکانی هستند، ولی داستان‌نویسان مدرنیست ما با رفتن به سمت نوعی ایجاز شاعرانه از شرح این جزئیات اجتناب کردند و با این حال شخصیت‌های‌ داستان‌های‌شان را بهتر به خواننده شناساندند. به بیان دیگر، رئالیسم محدودیت‌هایی در شخصیت‌پردازی داشت که مدرنیسم توانست برطرف‌شان کند.

* آیا جامعه‌ی نویسندگان ایرانی به آن بلوغ رسیده بود که مؤلفه‌های رئالیسم و ناتورالیسم برایش در حکم محدودیت باشند و ناچار شود به مدرنیسم رو بیاورد، یا این که مدرن‌نویسیِ داستان‌کوتاه‌نویسان ما تقلید از مدرن‌نویسیِ دیگر داستان‌کوتاه‌نویسان دنیا بوده است و به عبارتی، مکتب مدرنیسم در حوزه‌ی داستان کوتاه ایران حالتی وارداتی دارد؟

پاینده: از آن‌جا که داستان کوتاه در ادبیات ما، درست مانند رمان، ژانری کاملاً وارداتی است، شیوه‌های داستان‌نویسی هم غالباً با الگوبرداری از ادبیات داستانی غیرایرانی وارد ادبیات ما شده‌اند. در این میان، ترجمه نقش بسزایی ایفا کرده است، نه فقط در ظهور رمان و سپس داستان کوتاه در ادبیات دوره‌ی مشروطه، بلکه همچنین در معرفی سبک‌ها و مکاتب ادبی در دوره‌های مختلف. نحله‌های فکری مدرن، مانند اگزیستانسیالیسم، در اواخر دهه‌ی 1340 و اوایل دهه‌ی 1350 از راه ترجمه به داستان‌نویسان ما معرفی شدند و مثلاً نویسنده‌ای مانند آل‌احمد هم در این ترجمه‌ها سهم داشت. اصولاً بهترین نویسندگان ما کسانی بوده‌اند که ترجمه هم کرده‌اند و یا لااقل یک زبان خارجی می‌دانسته‌اند و از راه همان زبان مستقیماً با مکاتب ادبی و هنری در سایر کشورها بویژه در غرب آشنا بوده‌اند. برای مثال می‌شود به هدایت، صادق چوبک، گلشیری، اسماعیل فصیح و خیلی کسان دیگر اشاره کرد.

پس تأثیرپذیری قطعاً در کار بوده، اما علاوه بر این وقوف آگاهانه، شرایط و تحولات اجتماعی هم نویسندگان را به سمتی سوق داده است که به مسائل مدرن فکر کنند. وقتی مدرنیته آرام‌آرام وارد روابط بینافردی در جامعه می‌شود، مسائل مدرن هم به وجود می‌آیند و داستان‌نویس هم به عنوان کسی که این مسائل را می‌کاود طرز داستان‌نویسی‌اش را به طریق اولی تغییر می‌دهد. این همان اتفاقی است که امروز در زمانه‌ی خود ما در خصوص پسامدرنیسم در حال رخ دادن است. وقتی ایمیل و موبایل و اینترنت موضوع جدیدی به نام «فضای مجازی» را وارد زندگی ما بکنند و به تبع آن فضا آرام‌آرام روابط بینافردی در جامعه عوض شود، مسائل اجتماعی جدیدی شکل می‌گیرند که هنرمندان و نویسندگان آن مسائل را از راه آثار هنری و ادبی می‌کاوند. از این منظر، پیدایش مدرنیسم در ادبیات خودمان را باید امری ناگزیر محسوب کنیم، هرچند که یقیناً سر بر آوردن این طرز داستان‌نویسی تا حدودی نتیجه‌ی ترجمه و نیز وقوف داستان‌نویسان ما به مکتب‌های ادبی در سایر کشورهای جهان بوده است.

* حالا که بحث تقابل مکتب‌های مدرنیسم و رئالیسم در داستان کوتاه شد، بد نیست گریزی به بحث رمان داشته باشیم و در حد یک سؤال، بحث را تغییر بدهیم. در یکی از جلسات نقد «باشگاه کتاب تهران» که چند سال پیش در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد و در آن رمان بوف کور را نقد کردید، بحث‌های زیادی را مطرح کردید و در نهایت به این نتیجه رسیدید که این رمان در زمره‌ی آثار سوررئالیستی قرار دارد. نوشته شدن این رمان را آغاز دوران رمان مدرن در ایران می‌دانند. به نظر شما این اثر در کدام طبقه‌بندی جا می‌گیرد؛ مدرن یا سوررئالیستی؟ به هر حال این دو مکتب از یکدیگر جدا هستند و همیشه در کتاب‌های مربوط به مکاتب، آن‌ها را جدا از یکدیگر بررسی کرده‌اند. آیا این رمان، تلفیقی از مشخصات هر دو مکتب را داراست؟

پاینده: همان‌طور که پیشتر اشاره کردم، سوررئالیسم، در کنار امپرسیونیسم و سایر نحله‌های هنری‌ای که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ظهور کردند، در چهارچوب فراگیر و شامل‌شونده‌ی مدرنیسم قرار می‌گیرد. بنیان سوررئالیسم نظریه‌ی روانکاوی است که خود تأثیری بسیار ریشه‌ای و تعیین‌کننده در شکل‌گیری اساسی‌ترین گزاره‌های جریان مدرن در هنر و ادبیات داشته است. در کتاب‌های مربوط به مکاتب و جنبش‌های هنری و ادبی فصل جداگانه‌ای برای مکتبی مانند سوررئالیسم باز می‌کنند چون برشمردن ویژگی‌های جریان‌های مختلف و متعددِ مدرن مستلزم تفصیل است و یک‌کاسه کردن آن‌ها باعث کلی‌گویی و نهایتاً مغفول ماندن جنبه‌های متنوعِ این جریان‌ها می‌شود. خود من در جلد دوم کتاب داستان کوتاه در ایران، که تماماً به مدرنیسم در داستان کوتاه ایرانی اختصاص دارد، به همین دلیل لازم دیدم بحث درباره‌ی ویژگی‌های داستان مدرن در کشورمان را به سه فصل جداگانه تقسیم کنم تا حق مطلب درباره‌ی این موضوع بهتر ادا شود.

در جلسه‌ی نقد بوف کور که شما اشاره کردید، از متن هدایت خوانشی به دست دادم که مبتنی بود بر کتاب میدان‌های مغناطیسی. همان‌طور که می‌دانید، این کتاب نوشته‌ی مشترک دو نظریه‌پرداز بزرگ سوررئالیسم یعنی آندره برتون (از بنیادگذاران سوررئالیسم) و همکارش فیلیپ سوپُو است و به عبارتی شالوده‌های نظری سوررئالیسم را از جمله باید در این کتاب جست‌وجو کرد. برتون و سُوپو در کتاب‌شان دو ایده‌ی مهم درباره‌ی نوشتن متن سوررئالیستی (اعم از داستان یا شعر) مطرح می‌کنند که عبارت است از نگارش غیرارادی و ورود به ساحت شعور تاریک یا همان ضمیر ناخودآگاه. بحث من این بود که مصداق‌های متعددی از هر دو تکنیک را می‌توان در بوف کور یافت و احتمالاً به همین سبب بوده است که ابتدا برتون و چند ماه بعد از او سوپو در سال 1953 مقالات جداگانه‌ای درباره‌ی بوف کور نوشتند و آن را ستودند. اثبات این‌که این رمان واجد ویژگی‌های سوررئالیسم است، خودبه‌خود دلیلی برای مدرن دانستن آن است.

* به جلد دوم داستان کوتاه در ایران بازگردیم. در این کتاب، شعر و غزل هم حضور دارند و شعرهایی از شاعران ایرانی (اعم از کلاسیک مانند سعدی و معاصر مانند سهراب سپهری) و نیز شاعران خارجی را برای نشان دادن مشابهت‌های داستان کوتاه و شعر تحلیل کرده‌اید. در فصل‌بندی کتاب، داستان‌های غنایی و شاعرانه را از یکدیگر جدا کرده‌اید. آیا گونه‌ی غنایی و مشخصاً شعر غنایی، ویژگی‌های شاعرانه ندارد؟

پاینده: چرا، دارد. «غنایی» به شیوه‌ای از شعرسرایی و نیز گونه‌ای از شعر اطلاق می‌شود. اما هر شعری لزوماً غنایی نیست. به بیان دیگر، «شعر» اصطلاحی عام‌تر از «غنایی» است. برای مثال، در گونه‌های شعری، شعر حماسی یا شعر روایی هم داریم که با شعر غنایی به کلی تفاوت دارند. پس داستان می‌تواند مدرن به معنای «شاعرانه» باشد، بی آن‌که لزوماً غنایی باشد. اما البته هر داستان غنایی لزوماً ویژگی‌هایی شعرگونه دارد.

* این سؤال و سؤال بعدی را با فرضی که در گفت‌وگوی قبلی در نظر گرفتیم مطرح می‌کنم، یعنی این که نام مکاتب در هنر و ادبیات، معرف ویژگی‌های مشابهی است. فصل مهمی از کتاب را به داستان کوتاه امپرسیونیستی اختصاص داده‌اید. امپرسیونیست‌ها (در نقاشی) به جای به تصویر کشیدن واقعیت، سعی در نمایش رنگ‌ها و نور داشتند. در کل این گروه به دنبال حس بیرونی اشیا یا اُبژه بودند در حالی که اکسپرسیونیست‌ها در جایگاه مقابل، و در پی به تصویر کشیدن حس درونی اُبژه بودند. پل کله می‌گوید: برای امپرسیونیسم نقطه‌ی قاطع آفرینش اثر هنری، لحظه‌ای است که هنرمند از طبیعت تأثیر می‌گیرد. برای اکسپرسیونیست، لحظه‌ی بعدی مطرح است، یعنی لحظه‌ای که آن تأثیرِ درونی‌شده با ترکیبی تازه ظاهر می‌شود. با این حساب به نظر می‌رسد داستان کوتاه امپرسیونیستی با شباهتی که به برون‌گرایی رئالیستی دارد، تلاشی برای بازگشت به مؤلفه‌های رئالیسم بوده باشد. نظر شما در این باره چیست؟

پاینده: نه، داستان مدرن از نوع امپرسیونیستی نمی‌تواند رجعتی به داستان‌نویسیِ رئالیستی باشد. امپرسیونیسم، هم در نقاشی و هم در داستان‌نویسی، آنتی‌تز رئالیسم است. برخلاف نقاشان رئالیست مانند رامبراند، کوربه و تئودور روسو (یا اگر از نقاشان رئالیست ایرانی بخواهیم مثال بزنیم، کمال‌الملک و در دوره‌ی خودمان ایمان مالکی) که واقعیت را امری مستقل از ذهن سوژه می‌دانند و لذا تابلوهای‌شان به عکس شباهت دارد، نقاشان امپرسیونیست واقعیت را تابعی از ذهن سوژه می‌دانند و به همین دلیل تابلوهای‌شان معمولاً آمیزه‌ی نه چندان روشنی از رنگ و نور است، گویی که شما از پشت یک شیشه‌ی مات به جهان نگاه می‌کنید. خطوط واضح و روشنی که در تابلوهای رئالیستی جهانی آشنا و بازشناختنی را ترسیم می‌کنند، در نقاشی‌های امپرسیونیستی جای خود به منظره‌هایی می‌دهند که گویی روی همه‌ی سطوحش پودر پاشیده‌اند.

این ذهن‌گرایی در تابلوهای اکسپرسیونیستی شکلی افراطی به خود می‌گیرد و به این صورت بروز می‌کند که نقاش به جای بازنمایی واقعیتِ یگانه و آشنا، می‌کوشد ترجمانی از عواطف و احساسات ناشی از مواجهه با واقعیت به دست دهد. تابلوهای این نقاشان بیشتر به بازنمایی هول‌وهراس می‌پردازد و لذا واقعیت به شکلی دگرگون‌شده در آن‌ها به نمایش درمی‌آید. در داستان‌نویسی هم همین‌طور است. داستان‌نویس امپرسیونیست با انتخاب زاویه‌ی دید شخصیت اصلی داستان و محدود کردن روایت به ادراک‌ها و تأملاتِ همان شخصیت (که معمولاً شخصیتی درون‌گرا و زودرنج است)، می‌کوشد تا نگرش‌ها و احساسات فردی را به نمایش گذارد که با جهان پیرامونش احساس بیگانگی می‌کند. با به‌کارگیری این تمهید، تأثیری امپرسیونیستی ایجاد می‌شود که کاملاً شبیه به امپرسیونیسم در نقاشی است، زیرا توصیف هر چیزی در چنین داستانی (مثلاً توصیف یک مکان، یا توصیف چهره‌ی یک شخصیت) بیشتر نشان‌دهنده‌ی افکار و عواطف درونیِ شخصیت اصلی داستان است.

این درست خلاف آن وضعیتی است که در داستان‌های رئالیست‌های ایرانی می‌توان دید. داستان‌هایی که در جلد دوم کتاب داستان کوتاه در ایران از بیژن نجدی، گلی ترقی، پرویز دوایی، حسین سناپور، محمد کشاورز، محمدرحیم اخوت و دیگران مثال آورده‌ام و نقد کرده‌ام، نشان می‌دهد که نویسندگان مدرنیست ما چگونه با چنین استفاده‌ی تکنیکی و ماهرانه‌ای از عنصر زاویه‌ی دید داستان امپرسیونیستی نوشته‌اند. البته امپرسیونیستی بودن یک داستان کوتاه فقط نتیجه‌ی انتخاب زاویه‌ی دیدی که توضیح دادم نیست، بلکه ویژگی‌های دیگری هم باید در کار باشد که تفصیلش را در کتابم آورده‌ام.

* خود شما معتقدید جلد دوم کتاب‌تان چه خدمتی به پژوهش درباره‌‌ی ادبیات فارسی یا نقد ادبی کرده است؟

پاینده: جلد دوم این کتاب شاید قدری به روشن شدن شالوده‌های رویکرد مدرن در داستان‌نویسی ایرانی کمک کرده باشد. اصطلاحاتی مانند «مدرن» در محافل ادبی و روشنفکری ما به وفور استفاده می‌شوند، اما با اندکی دقت در گفتار سخنرانان جلسات نقد یا نوشتار مقاله‌نویسان در حوزه‌ی نقد متوجه می‌شویم که درک علمی و درست از این‌که دقیقاً چه داستانی با کدام ویژگی‌ها را می‌توان مصداق داستان کوتاه مدرن دانست بسیار کم است. برای خیلی از این سخنرانان و مقاله‌نویسان، «مدرن» نوعی ارزش‌گذاری محسوب می‌شود، در حالی که در نقد ادبی این‌طور نیست. یعنی نباید تصور کنیم که داستان کوتاه مدرن «بهتر» یا «مهم‌تر» از داستان کوتاه رئالیستی است.

برای برخی دیگر، «مدرن» مترادف «شیک» یا «پیشرفته و امروزی» است. این تلقی‌ها بسیار سطحی و شاید بتوان گفت عامیانه‌اند. برای مدرن دانستن یک داستان باید به نظریه‌های ادبی و نقادانه استناد کرد و سخن علمی و متقن گفت. در جلد دوم کتاب داستان کوتاه در ایران سه نظریه‌ی مهم درباره‌ی مدرنیسم در داستان‌نویسی را توضیح داده‌ام که مختص داستان کوتاه است و نه ادبیات داستانی به طور کلی. به نظرم تبیین این نظریه‌ها همراه با نمونه‌های متعدد نقد داستان‌های ایرانی بر مبنای این نظریه‌ها شاید به کسانی که می‌خواهند در این زمینه پژوهش کنند، کمکی بکند. البته قرار نیست کتاب من حرف آخر یا کامل‌ترین حرف را در این موضوع زده باشد. این کتاب کوشیده است با فاصله گرفتن از روش معمول در تحقیقات ادبی در کشور ما که بیشتر مبتنی بر زندگینامه‌نویسی درباره‌ی نویسندگان و تحسین کردن‌شان یا به دست دادن فهرست داستان‌های آنان است، از اظهارنظرهای کلی اجتناب کند و شناختی دقیق و مبتنی بر نظریه و نقد ادبی از داستان کوتاه ایران به دست دهد. این شناخت به علت اتکا به نظریه لزوماً نظام‌مند است، از برداشت‌های شخصی و سلیقه‌ای فاصله می‌گیرد و در عوض به معیارهای علمی اتکا می‌کند.

این به نفع مطالعات ادبی در کشور ما است که پژوهش‌ها در حوزه‌ی ادبیات چنین سمت‌وسوی علمی‌ای داشته باشند. فقدان همین معیارهای علمی باعث شده است که علوم انسانی و بویژه ادبیات در جامعه‌ی ما کم‌ارزش یا حتی بی‌فایده جلوه کند و سخن پژوهشگران ادبی را بی‌حساب‌وکتاب بدانند. البته همان‌طور که اشاره کردم، این کتاب حرف آخر نیست. درباره‌ی داستان کوتاه ایرانی هنوز باید تحقیقات بیشتری صورت بگیرد و این کتاب در بهترین حالت مشوق محققان بعدی است که با پژوهش‌ها و کتاب‌های‌شان پرتو باز هم روشن‌تری بر این بخش از ادبیات داستانی ما خواهند افکند.

---------------------------------------------------------

گفت‌وگو از صادق وفایی


برچسب‌ها: کتاب «داستان کوتاه در ایران», مکاتب داستان‌نویسی, مدرنیسم, داستان کوتاه مدرن ایرانی, مصاحبه‌ی دکتر حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  شنبه 3 آبان1393   | 

پس از اعلام کارگاه‌های جدیدی که قرار است به زودی در «بهاران» برگزار کنم، عده‌ی زیادی از دوستان با ارسال ایمیل و گذاشتن کامنت درخواست کرده‌اند که برخی از این کارگاه‌ها در روزها یا ساعات دیگری برگزار شود تا آن‌ها امکان شرکت کردن در آن را داشته باشند. به اطلاع این دسته از دوستان علاقه‌مند می‌رسانم که تصمیم‌گیری در خصوص ساعت و روز برگزاری کارگاه‌ها یا تاریخ شروع شدن آن‌ها با مدیریتِ «بهاران» است. از این حیث، من هم تابع صلاح‌دید مدیریت آن‌جا هستم. اگر زمان برگزاری یا تاریخ شروع کارگاهی با برنامه‌ی شخصی شما همخوانی ندارد، کافی است با مدیر برنامه‌ریزی آموزشی مؤسسه‌ی «بهاران» (سرکار خانم حسنی) تماس بگیرید و ضمن در میان گذاشتن مشکل، روزها یا ساعات مناسب برای خودتان را اطلاع بدهید. چنانچه عده‌ی زیادی از داوطلبان وضعیت شما را داشته باشند، ایشان حتماً تلاش خواهند کرد تا برنامه‌ی زمانیِ کارگاه‌ها را به گونه‌ای تنظیم کنند که عده‌ی بیشتری بتوانند به سهولت در آن شرکت کنند. تا آن‌جا که به خود من مربوط می‌شود، چنانچه زمان برگزاری کارگاهی برای داوطلبان شرکت در آن نامناسب باشد، شخصاً آماده‌ام که برنامه‌ی تشکیل آن کارگاه تغییر داده شود تا اشخاص بتوانند راحت‌تر در آن شرکت کنند.

شماره تلفن‌های «بهاران» به شرح زیر است:

88944906, 88892228, 88803668


برچسب‌ها: کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه 29 مهر1393   | 

مقاله‌ی حسین پاینده درباره‌ی رمان دُن کیشوت اثر ماندگار سروانتِس، با عنوان «دُن کیشوت، رمانی کم‌نظیر با امکان خوانش‌های متکثر»، امروز (24 مهرماه 1393) در روزنامه‌ی اعتماد منتشر شد. این مقاله با مروری بر  ترجمه‌های سه‌گانه‌ی فارسیِ این رمان آغاز می‌شود و سپس جنبه‌های مختلف این اثر ادبی برجسته از راه نقد آن کاویده می‌شود. عناوین بخش‌های مختلف این نقد از این قرارند: «شخصیت‌های اصلی دُن کیشوت»، «ساختار و مضامین دُن کیشوت»، «نقد دُن کیشوت در دوره‌های مختلف» و «جنبه‌های پسامدرن دُن کیشوت».

http://s5.picofile.com/file/8146132050/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D9%86_%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AA.jpg


برچسب‌ها: دُن کیشوت, نقد رمان سروانتِس, شخصیت‌ها و مضامین دُن کیشوت, حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  پنجشنبه 24 مهر1393   | 

کارگاه «روایت‌شناسیِ عکس» با رویکرد میان‌رشته‌ای، در دو جلسه و با هدف آشنایی با برخی مفاهیم پایه‌ای در نظریه‌های روایت‌شناسی به منظور تحلیل عکس به منزله‌ی نوعی روایت خاموش برگزار می‌شود. روایت‌شناسی حوزه‌ای از نظریه و نقد است که چیستی و ساختار روایت را تبیین می‌کند. نخستین تلاش برای ارائه‌ی نظریه‌ای منسجم درباره‌ی روایت را باید در کتاب ارسطو با عنوان شعرشناسی (فن شعر) جست. با ظهور رمان در قرن هجدهم و متعاقباً شکل‌گیری ژانر داستان کوتاه در قرن نوزدهم، نظریه‌های روایت‌شناسانه بیش‌ازپیش مطرح شدند. پیدایش ساختارگرایی در دهه‌ی 1960 نقطه‌ی عطفی در شکوفایی نظریه‌های نوین روایت‌شناسی بود. استراوس، تودوروف، بارت، گریما، ژنت و اخیراً استانتزل و فلادرنیک برخی از شاخص‌ترین نظریه‌پردازان این حوزه‌اند. هدف از برگزاری کارگاه نیم‌روزه‌ی «روایت‌شناسیِ عکس» معرفی رویکردی میان‌رشته‌ای (بین ادبیات و عکاسی) برای کاربرد برخی از مفاهیم نظریه‌های روایت‌شناسی در تحلیل عکس است. این کارگاه در دو جلسه‌ی متوالی تشکیل می‌شود. در جلسه‌ی نخست مفاهیم مهمی از نظریه‌های روایت‌شناسی که در تحلیل روایت (نه صرفاً ادبیات داستانی) کاربرد دارند با ذکر نمونه معرفی خواهند شد. در جلسه‌ی دوم، یک عکس از منظر مفاهیم روایت‌شناختیِ معرفی‌شده در جلسه‌ی اول به تفصیل تحلیل خواهد شد.

زمان تشکیل این کارگاه: دو جلسه‌ی متوالی در روز یکشنبه 11 آبان 1393، از ساعت 16 الی 20

علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند:

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالاتر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک 21

تلفن: 88944906, 88892228, 88803668

http://s5.picofile.com/file/8145793676/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg


برچسب‌ها: روایت‌شناسی, نقد ادبی, تحلیل عکس, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه 22 مهر1393   | 

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: پیش از این گفت‌وگوهای مشروح و مفصلی با حسین پاینده نویسنده، مترجم و منتقد ادبی در خبرگزاری مهر داشته‌ایم که هدف از انتشارشان، تلاش در جهت تشریح مسائل حوزه‌ی نقد ادبی به کمک این منتقد بوده است. منتقد از جمله لغاتی است که پاینده درباره معنای حقیقی آن نکات قابل ذکر زیادی دارد که البته در مجال این گفت‌وگو نمی‌گنجید و پیش‌تر در گفتگوها و گزارش‌های مهر به آن‌ها پرداخته شده است. دو نمونه از این گفت‌وگو ها را می‌توان در لینک‌های تلقی اشتباهی درباره نقد مجموعه داستان و رمان در کشورمان وجود دارد و ادبیات عامه‌پسند ایران به‌ اندازه انقلاب مشروطه قدمت دارد/ دانشگاه‌ها درباره این نوع ادبی دید منفی دارند مطالعه کرد.

آثار تألیفی حسین پاینده طی چند سال اخیر معطوف به حوزه‌ی نقد در زمینه‌های داستان کوتاه و رمان در کشورمان بوده است که از جمله شاخص‌ترین آن‌ها می‌توان به دو کتاب داستان کوتاه در ایران و گشودن رمان اشاره کرد که اولی مجموعه‌ای سه‌جلدی بوده و چند سال پیش توسط نشر نیلوفر به چاپ رسید و دومی در قالب یک کتاب تک‌جلدی، سال گذشته توسط انتشارات مروارید چاپ شد.

پاینده در سخنرانی‌ها و آثار مکتوبش بارها به تفاوت‌های بین داستان کوتاه و رمان اشاره کرده و آن‌ها را دو ژانر کاملاً مستقل می‌داند. وی بر این موضع اصرار داشته و آن را در کلاس‌های دانشگاه و کارگاه‌های داستان‌نویسی‌اش نیز مؤکدا تکرار می‌کند. مجموعه‌ی سه‌جلدی داستان کوتاه در ایران یکی از معدود آثاری است که درباره‌ی این ژانر و از زاویه‌ای مناسب و مشرف به گود داستان‌نویسی کشورمان نوشته شده است. پاینده اصرار دارد در نقد و همچنین تألیف کتاب‌ها، داستان را تعریف نکند و همچنین به بیان مطالبی درباره‌ی نویسنده اثر نپردازد بلکه مستقیماً به سراغ اثر رفته و لایه‌های زیرینش را کندوکاو کند. این رویه در مجموعه‌ی مذکور انجام شده و محور برخی از سؤالات ما از وی شده است.

فضای پژوهشی در زمینه‌ی ادبیات در کشورمان، به شدت نیازمند آثاری چون کتاب داستان کوتاه در ایران است اما محدود بودن تولیدات و پژوهش‌های محققان در این زمینه، میزان اهمیت این آثار را بالا می‌برد. با این حال و با وجود اهمیتی که این‌گونه از آثار دارند، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و طیف محدودی از محققان و دانشجویان به سراغ آن‌ها می‌روند و البته جمعی از علاقه‌مندان واقعی. به این ترتیب و بعد از گذشت چند سال از انتشار کتاب‌های داستان کوتاه در ایران به سراغ مؤلف این مجموعه رفته‌ایم تا علاوه بر پرسش درباره انگیزه‌اش از نگارش این اثر، زوایای فضای ادبیات فعلی کشورمان و نقد در این فضا را نیز بررسی کنیم.

داستان کوتاه در ایران سه جلد است که مجلدات آن به ترتیب عبارت‌اند از: «داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی»، «داستان‌های مدرن»، و «داستان‌های پسامدرن». به این‌ روی، تدارک چند گفت‌وگو به طور مستقل درباره‌ی این کتاب‌ها را دیده‌ایم و محور و موضوع اصلی هر گفت‌وگو هم مکتب داستان‌هایی است که در هر جلد به آن‌ها پرداخته شده است. به این معنی که گفت‌وگوی اول درباره‌ی جلد اول و «داستان‌های رئالیسی و ناتورالیستی»، گفت‌وگوی دوم درباره‌ی جلد دوم و «داستان‌های مدرن» و گفت‌وگوی سوم هم مشخصاً درباره‌ی جلد سوم این مجموعه و «داستان‌های پسامدرن» ایرانی است.

پاینده معتقد است با وجود ایرادات و مشکلاتی که در درک ادبی و نقد آثار حوزه‌ی ادبیات در جامعه وجود دارد، راه حل این مشکلات بسته نیست و می‌توان اقداماتی در جهت بهبود شرایط انجام داد اما نباید صرفاً به سه جلد کتابی که درباره داستان کوتاه در ایران نوشته و دیگر آثاری که به طور قلیل در این حوزه منتشر می‌شوند، دل بست و به این اقدامات بسنده کرد.

گفت‌وگوی مشروح مهر با این استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی در ادامه این گزارش می‌آید:

* مهر: در برخی کتاب‌های دانشگاهی حوزه‌ی هنر از جمله کتب مربوط به تئاتر، یا کتاب‌هایی مانند مکتب‌های ادبی از رضا سیدحسینی، مطالبی درج شده که تا حدودی تفکیک مشخصه‌های مکاتب رئالیسم و ناتورالیسم را دشوار می‌کند. با اشاره‌ای کلی به تفاوت این دو مکتب، اگر بخواهیم در حوزه‌‌ی داستان ایرانی، این دو را طبقه‌بندی کنیم، به چه تعاریف و چه نمونه‌هایی خواهیم رسید؟

پاینده: تعریف داستان کوتاه رئالیستی یا ناتورالیستی در ادبیات ما با تعریف همین گونه‌های داستانی در سایر ادبیات جهان تفاوتی ندارد. تفاوت آثار رئالیستی ایرانی با نمونه‌های غیرایرانی را باید در مضامین و درونمایه‌های خاصی جست که در ادبیات داستانی ما بیشتر رواج داشته یا شکل بروز کردن‌شان خودویژه بوده است. بنا به تعریفی عام و همه‌شمول، داستان رئالیستی به داستانی اطلاق می‌شود که نویسنده‌اش می‌کوشد تا حد ممکن تصویری نزدیک به واقعیت از جهان ما به دست دهد.

اصل مناقشه‌ناپذیر و جاودانه‌‌ی رئالیسم همانا «واقعیت‌مانندی» یا تلاش برای تقرّب به امر مشهود است. توصیف مکان‌ها، رفتار شخصیت‌ها، رویدادها و خلاصه همه‌‌ی جزئیات جهان این نوع داستان‌ها به آنچه ما از تجربه‌ زیستی خود یا دیگران می‌دانیم شبیه است و لذا موقع خواندن آن‌ها احساس می‌کنیم در جهان آشنایی هستیم که خوب می‌شناسیمش. این داستان‌ها بیشتر به جنبه‌هایی از واقعیت می‌پردازند که به طور معمول از چشم ما پنهان می‌مانند یا حاشیه‌ای می‌شوند. برای مثال، فقر و فاصله‌‌ی طبقاتی از جمله واقعیت‌هایی هستند که از راه تجربیات زندگی روزمره می‌شناسیم‌شان، اما این‌که فقر و فاصله‌‌ی طبقاتی چه رنج‌ها و محرومیت‌ها و محنت‌هایی را بویژه برای اقشار فرودست به وجود می‌آورند شاید کمتر موضوع تفکر ما باشد. داستان رئالیستی جهانی را توصیف می‌کند که انسان‌هایش با همین مسائل و معضلات دست‌به‌گریبان‌اند.

داستان‌های ناتورالیستی نیز از این حیث با آثار رئالیستی وجه اشتراک دارند، اما نویسندگان ناتورالیست این معضلات را نتیجه‌‌ی جبر جلوه می‌دهند، جبری که هم جنبه‌‌ی زیست‌شناختی یا فیزیکی دارد و هم جنبه‌‌ی اجتماعی و فرافردی. در نظر این دسته از نویسندگان، زندگی بر اثر مسائل و مشکلاتی برای ما تلخ شده است که یا از نیاکان و والدین‌مان به ارث برده‌ایم (مانند بیماری‌های ژنتیک و مادرزاد) و یا بر اثر زیستن در محیط اجتماعی اکتساب‌شان کرده‌ایم (مانند رفتارهای ضداجتماعی و قانون‌شکنانه). هر دو نحله در داستان کوتاه ایرانی بسیار قوی بوده‌اند و هستند. موضوعاتی مانند فقر و فاصله‌‌ی طبقاتی در داستان‌های نویسنده‌ رئالیستی مانند علی‌اشرف درویشیان کاملاً برجسته‌اند. به طریق اولی، مضامین و درونمایه‌هایی مانند جبر اجتماعی یا دشواری بقا در داستان‌های نویسنده‌ی ناتورالیستی مانند صادق چوبک به وضوح به چشم می‌خورند. نمونه‌های متعددی از این دو نحله در داستان کوتاه ایران را در جلد اول کتابم به دست داده‌ام و هر کدام را به تفصیل بررسی کرده‌ام.

* در مقدمه‌‌ی جلد اول کتاب‌تان اشاره کرده‌اید که این اثر با هدف به دست دادن شناختی از جریان‌ها، سبک‌ها، مضامین و تکنیک‌های داستان کوتاه در ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی نوشته شده است. آیا می‌توان از این جمله این استنباط را داشت که کتاب پیش رو، فقط برای دانشجویان و محققان نوشته نشده و مخاطبان عمومی هم می‌توانند از مطالبش بهره ببرند؟ شما با چه نیّتی کتاب را نوشتید؟ استفاده و بهره‌برداری عام یا خاص؟

پاینده: ادبیات اصولاً برای تدریس در دانشگاه نوشته نمی‌شود. در ادبیات کهن ما، شاعرانی مانند نظامی و مولوی هرگز تصور نمی‌کردند که روزی اشعارشان در مراکز دانشگاهی به عنوان متون درسی آموزش داده یا تحلیل شود. به همین ترتیب، صادق هدایت و جلال آل‌احمد و بزرگ علوی و احمد محمود نیز برای نقد شدن آثارشان نبود که داستان نوشتند. اما آثار آن شاعران و این نویسندگان در رشته‌های مختلفی در علوم انسانی تدریس می‌شود و به همین دلیل شیوه‌‌ی نظام‌مند و علمی فهم این آثار را باید به دانشجویان آموزش داد. من در این کتاب سعی کردم نظریه‌های ادبی یا نقدهای عملی بر داستان‌های مشخص را چنان بنویسم که هم دانشجویان و پژوهشگران رشته‌های علوم انسانی بتوانند از آن استفاده کنند و هم خواننده‌‌ی علاقه‌مندی که دانشجو نیست اما می‌خواهد روشی برای خوانش نقادانه‌ این داستان‌ها و پی بردن به معانی متکثر آن‌ها بیاموزد.

* از فصل اول تا پایان فصل سوم، به مقوله‌ی داستان‌های رئالیستی اختصاص دارد. فصل چهارم «داستان کوتاه ناتورالیستی» است و دو فصل پایانی پنجم و ششم هم به ترتیب «نقد چند داستان ناتورالیستی نمونه» و «بررسی نمونه‌های بیشتری از داستان های رئالیستی و ناتورالیستی». لطفاً درباره‌ی این تأکید بر آوردن نمونه‌های بیشتر توضیح دهید. آیا ارائه قرائت نقادانه بیشتری را مد نظر داشته‌اید؟ آیا نمی‌شد کتاب را با پایان فصل پنجمش به پایان رساند؟

پاینده: روش من در این کتاب این بوده است که ابتدا بحثی نظری درباره‌‌ی داستان و شیوه‌‌ی تحلیل و نقد آن ارائه دهم و سپس آن شیوه را در نقد عملی داستان‌های نمونه به کار ببرم. اما هدف من این نبوده است که صرفاً نقدهای خودم از داستان‌های نمونه را به دست بدهم، بلکه می‌خواسته‌ام که این کتاب به شکل‌گیری نسل جدیدی از منتقدان و پژوهشگران ادبی در کشور ما کمک بکند. به این منظور، در آخرین فصل کتابم چند داستان کوتاه رئالیستی و ناتورالیستی را گنجاندم و به ذکر نکاتی درباره‌ آن‌ها بسنده کردم تا خواننده بکوشد بر مبنای نظریه و روشی که در کتاب معرفی شده است خودش این داستان‌ها را نقد کند. در واقع، هدفم این بوده است که با ذکر چند نکته، ضمن ترسیم خط‌وخطوط کلی نقد هر داستان ذهن خواننده را برای تفکر نقادانه درباره‌‌ی آن آماده کنم و او با اتکا به دانشی که به دست آورده آن نقد را کامل کند. به این منظور، ذیل عنوان «چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر» سؤال‌هایی هم مطرح کرده‌ام که خواننده را به سمت درک نقادانه‌ داستان راهنمایی می‌کنند. این کار حکم تمرینی در نقد ادبی را دارد و به منتقدان جوان‌تر کمک می‌کند تا توانایی خود در نوشتن مقالات نقد را تقویت کنند.

*همان طور که خودتان هم اشاره کرده‌اید، برای بررسی داستان های نمونه و شاخص در کتاب از آوردن اطلاعاتی چون زندگینامه و سایر آثار نویسندگان‌شان خودداری کرده‌اید. این رویه‌ای است که در کتاب جدیدتان گشودن رمان هم آن را رعایت کرده‌اید. البته رویه‌ی اصولی شماست که در واقع به نقد اثر پرداخته و از دادن اطلاعات زائد و تعریف و تمجید از نویسنده‌ی داستان خودداری می‌کنید. به نظر شما آوردن یا ارائه اطلاعات تاریخی یا اشاره به مشکلاتی که یک نویسنده در دوره‌ای از زندگی‌اش داشته، کار نقد را راحت تر نمی‌کند؟ به عنوان مثال، می‌توانیم بگوییم نویسنده به دلیل فوت یکی از نزدیکانش در آن شرایط، در آن اثر، حال و هوای غمگینی به فضای داستانش داده است.

پاینده: البته همیشه می‌شود چنین مطالبی را گفت، اما این مطالب هیچ‌کدام جای نقد خود اثر را نمی‌گیرد. هدف از نقد ادبی راه یافتن به لایه‌های ناپیدای معنا در متن است. داستان در لایه‌‌ی آشکارش شخصیت‌هایی را در تعامل با یکدیگر نشان می‌دهد و رویدادهایی را روایت می‌کند. اما در لایه‌‌ی پنهان، هر داستان نگرشی درباره‌ جنبه‌ای از زندگی است. نقد داستان تلاشی است برای پرتوافشانی بر همین جنبه‌ها. وقتی به جای این کار به زندگی نویسنده می‌پردازیم، در واقع از هدف اصلی مطالعات ادبی دور می‌شویم و ادبیات را به انعکاس مسائل شخصی نویسنده فرو می‌کاهیم.

شما درگذشت یکی از نزدیکان نویسنده و نوشته شدن داستان در آن فضای فکری را مثال می‌زنید، من مثال دیگری می‌زنم. فرض کنید ثابت کنیم که فلان نویسنده وقتی بهمان داستان را نوشت که از همسرش طلاق گرفته بود و تحت تأثیر این رویداد تلخ داستانش هم حال‌وهوای تلخی دارد. مشروع‌ترین پرسشی که بلافاصله می‌توان مطرح کرد این است که: بسیار خُب، اصلاً همین فرض را می‌پذیریم و قبول می‌کنیم که این داستان را نویسنده در چنین شرایط روحی‌ای نوشت. خُب بعد چه؟ آیا غایت مطالعات ادبی همین است؟ یعنی منتقدان ادبی وجود دارند تا همین را ثابت کنند؟ اثبات چنین موضوعی چه کمکی به بشریت می‌کند؟ اصلاً از وجود نقد ادبی‌ای که نهایتاً همین قبیل موضوعات را می‌تواند ثابت کند چه حاصل؟ کارکرد مطالعات ادبی چیست؟ اثبات این‌که فلان نویسنده موقع نوشتن بهمان داستان افسرده بود؟ این کار چرا باید انجام شود؟ فایده‌اش چیست؟ اگر با این بهانه که «علوم انسانی همین است» از پاسخ دادن به این پرسش‌ها طفره برویم، بهترین دلیل را برای بی‌حاصل بودن تدریس علوم انسانی به دست کسانی داده‌ایم که اصولاً این رشته‌ها را برای هیچ مقصود و هدفی مفید نمی‌دانند.

کسانی که نگاه مثبتی به علوم انسانی ندارند می‌پرسند در زمانی که محققان علوم پزشکی درباره‌‌ی سرطان تحقیق می‌کنند و داروشناسان داروهای ضد سرطان تولید می‌کنند، در زمانی که محققان علوم پایه با تحقق درباره‌ فناوری نانو امکان حل کردن بسیاری از مشکلات در زندگی بشر را فراهم کرده‌اند، در چنین وضعیتی بالاخره علت وجودی یا خدمت علوم انسانی به جامعه‌‌ی بشری چیست؟ در این کتاب من از شرح زندگینامه‌‌ی نویسندگان و به دست دادن فهرست آثار آنان خودداری کردم تا در عوض با نقد داستان‌های آنان نشان بدهم که جامعه‌‌ی ما با چه مسائل و معضلاتِ پیدا و ناپیدایی روبه‌رو بوده است و ادبیات چگونه با به دست دادن شناختی عمیق و تأمل‌انگیز از این مسائل و معضلات از مخاطبانش دعوت می‌کند تا آینده‌ای متفاوت را برای خود رقم بزنند. دستاوردهای علمی و فناورانه فقط زمانی حقیقتاً می‌توانند به پیشرفت جامعه‌‌ی ما کمک کنند که ابتدا خودمان را درست بشناسیم. اگر من در این کتاب به پیروی از یک الگوی آشنا دوباره همان مطالب هزاربارگفته‌شده درباره‌ی محل تولد این نویسنده و فهرست آثار آن نویسنده را تکرار می‌کردم، کتابم هیچ تفاوتی با جُنگ‌ها یا گلچین‌های ادبی نمی‌داشت، در حالی که هدف من، همان‌طور که پیشتر هم اشاره کردم، ارائه‌ی روشی برای نقد ادبیات و از آن طریق به دست آوردن شناختی عمقی از جامعه‌ی خودمان بود.

* در زمان چاپ این کتاب، معتقد بودید که شناخت تاریخی را نباید مترادف نقد ادبی تلقی کرد. به نظرتان از آن زمان، یعنی تابستان 89 به این سو، این مطلب چقدر بین منتقدان رعایت شده و این اشتباه تا چه حد در جامعه‌ی ادبی اصلاح شده است؟

پاینده: معضلات نقد ادبی در کشور ما به قدری ریشه‌دار و عمیق‌اند که نباید انتظار داشت ظرف دو سه سال به کلی برطرف یا ریشه‌کن شوند. من در کتابم استدلال کردم که بخش بزرگی از مطالبی که تحت عنوان نقد ادبی در کشور ما نشر می‌یابند، در واقع از هیچ نظریه‌ای در ادبیات پیروی نمی‌کنند و در بهترین حالت تاریخ ادبی را روشن می‌کنند نه معانی متکثر متون ادبی را. این مشکل به شکل‌های مختلف همچنان ادامه دارد، اما در این فاصله من شاهد نوشته شدن مقالات تئوریکی در حوزه‌‌ی مطالعات ادبی بوده‌ام که دقیقاً همین مسئله را (اشتباه گرفتن مطالعات تاریخی با نقد ادبی) موضوع خود قرار داده‌اند. ایمیل‌های فراوانی که از استادان جوان‌تر ادبیات، بخصوص در دانشگاه‌های شهرستان‌ها، دریافت کرده‌ام نیز بر این برداشت من صحّه می‌گذارد که آرام‌آرام فضای جدیدی در پژوهش‌های ادبی در حال شکل گرفتن است. البته همان‌طور که گفتم مطلقاً نباید انتظار داشت که راه و روش متداول و معمولِ دست‌اندرکاران مطالعات ادبی در کشور ما با یک کتاب سه‌جلدی ناگهان یا به کل تغییر کند. هنوز به کتاب‌ها و مقالات بیشتری در این زمینه نیاز داریم تا هم وضعیت خودمان در نقد ادبی را بهتر بشناسیم و هم بتوانیم از این وضعیت بیرون بیاییم. کتاب من در بهترین حالت می‌تواند انگیزه‌ای برای کارهای بیشتر در این زمینه باشد که یقیناً باید با همت جمعیِ پژوهشگران ادبی به سرانجام برسد.

* دو اندیشه مهم و کلیدی در این کتاب وجود دارد، اول انتقاد به این دیدگاه که داستان کوتاه، داستانی است که کوتاه است. و دوم انتقاد به این نظرگاه  که رمان، شکل بسط‌داده‌ی داستان کوتاه است. به نظرتان مطالب و سخنرانی‌هایی که شما و دیگران در نهادینه کردن صورت درست این قضایا داشته‌اید، چقدر در تصحیح این دیدگاه ها موثر بوده است؟ آیا واقعاً تاثیری در این زمینه می‌بینید؟

پاینده: تعریف نادرستی که معمولاً از داستان کوتاه به دست داده می‌شود و بر مبنای آن فقط کمیّت (تعداد کلمات داستان) معیار تشخیص این ژانر قرار می‌گیرد، از جمله معضلات تئوریکی است که باید حل شود. به طریق اولی، این تصور نادرست که رمان داستانی طولانی است و لذا می‌تواند همان‌طور تحلیل شود که داستان کوتاه را تحلیل می‌کنیم، یکی دیگر از اشتباهات متداول در کشور ما است. شالوده‌‌ی هر دو اشتباه، نگاه کمّی به ژانرهای ادبیات داستانی است. از جمله پیامدهای این اشتباه متداول این است که اشخاص فکر می‌کنند برای نوشتن رمان ابتدا باید در کارگاه‌های نوشتن داستان کوتاه شرکت کنند و تبحر پیدا کنند و بعد کار «بزرگ‌تر» (نوشتن رمان) را انجام دهند. همچنان که در پاسخ به پرسش قبلی شما اشاره کردم، این قبیل اشتباه‌های رایج را نمی‌توان به سهولت تصحیح کرد، اما در مجموع می‌توان گفت که نشانه‌هایی از حساسیت‌های تئوریک در این زمینه‌ها ایجاد شده است. همین حساسیت‌هایی که فعلاً جنبه‌ صرفاً نظری دارند در آینده زمینه‌ای خواهند شد برای بازنگری‌های انتقادی و جهت‌گیری‌های جدید، هم در مطالعات ادبی و هم در تولید آثار ادبی.

* در جلد اول این مجموعه 3 جلدی، 15 داستان کوتاه از نویسندگان رئالیست و ناتورالیست ایرانی به علاوه‌ی یک داستان از ادبیات کلاسیک فارسی که همان هزار و یک شب باشد، آورده‌اید. در مطلبی که بعد از درگذشت سیمین دانشور با خبرگزاری مهر در میان گذاشتید، و همچنین در سخنرانی‌های‌تان درباره‌ی دانشور، او را شهرزاد قصه‌گوی دوران ما معرفی کردید. از نظر شما، دانشور نویسنده‌ای رئالیست یا ناتورالیست و یا خارج از این دو دایره بود؟

پاینده: همچون برخی از بهترین داستان‌نویسان ما، دانشور در سبک‌های مختلفی طبع‌آزمایی کرد و توانایی و خلاقیت چشمگیری در نوشتن داستان به شیوه‌های مختلف از خود نشان داد. اگر داستان‌های اولین کتابش با عنوان آتش خاموش را همان‌طور که خودش می‌خواست جزو کارهای پخته‌تر و صناعتمندتر او محسوب نکنیم، باید بگوییم دانشور در مجموعه‌ شهری چون بهشت داستان‌های عمدتاً رئالیستی نوشت، اما نخستین نشانه‌ها از توانایی او در خلق داستان‌های مدرن را می‌توان در برخی از داستان‌های همان مجموعه دید. این توانایی البته در مجموعه‌‌ی بعدی داستان‌های کوتاه او (به کی سلام کنم؟) خود را بهتر نشان داد و در مجموعه‌‌ی از پرنده‌ی مهاجر بپرس و نیز آخرین مجموعه داستانش (انتخاب) با طبع‌آزمایی در نگارش داستان کوتاه پسامدرن تکمیل شد. به جای تلاش برای طبقه‌بندی اکیدِ دانشور ذیل عنوان یک سبک خاص، بهتر است به گذار تدریجی او از یک سبک به سبکی دیگر و توانایی او در پرداختن به مضامین و موضوعاتی مربوط به جامعه‌‌ی معاصر توجه کنیم. دانشور نشان داد که قادر است همپا با جامعه‌ای که تحولاتی پُرشتاب را از سر می‌گذارند، او نیز به تأسی از همین تحولات سبک نگارش خود را دگرگون کند.

-------------------------

گفت‌وگو از صادق وفایی


برچسب‌ها: کتاب «داستان کوتاه در ایران», مکاتب داستان‌نویسی, رئالیسم و ناتورالیسم, مصاحبه‌ی دکتر حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  شنبه 19 مهر1393   | 

«کارنامه» نام برنامه‌ای ادبی است که روزهای پنجشنبه از شبکه‌ی چهارِ تلویزیون پخش می‌شود. برنامه‌ی این هفته (پنجشنبه 17 مهر 93) به دون کیشوت اثر جاودانه‌ی سروانتس اختصاص دارد. در این برنامه، حسین پاینده از جایگاه این کتاب معروف در ادبیات جهان و نیز ساختار و مضامین آن سخن می‌گوید. برنامه‌ی «کارنامه» ساعت 11 شب پخش می‌شود.

http://s5.picofile.com/file/8144994200/%D8%AF%D9%88%D9%86_%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AA.Jpeg


برچسب‌ها: برنامه‌ی «کارنامه», دون کیشوت, ادبیات جهان, دکتر حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  پنجشنبه 17 مهر1393   | 

شماره‌ی جدید فصلنامه‌ی مطالعات فرهنگی و ارتباطات با مقاله‌ای از حسین پاینده با عنوان «انعکاس جنگ در رسانه‌ها: رویکرد پسامدرن بودریار به تحلیل رسانه‌ها» منتشر شد. فصلنامه‌ی مطالعات فرهنگی و ارتباطات را «انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات» منتشر می‌کند.

http://s5.picofile.com/file/8144864050/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA.jpg


برچسب‌ها: فصلنامه‌ی مطالعات فرهنگی و ارتباطات, بودریار, مطالعات رسانه‌ها, پسامدرنیسم, مقالات دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  چهارشنبه 16 مهر1393   | 

«کارگاه نقد داستان کوتاه مدرن» به منظور آشنایی با مبانی مدرنیسم در ادبیات داستانی و شیوه‌های نقد داستان کوتاه مدرن برگزار می‌شود. در این کارگاه که طی 10 جلسه برگزار خواهد شد، هم نظریه‌های داستان کوتاه مدرن آموزش داده می‌شود و هم روش‌شناسی نقد این داستان‌ها. رویکرد این کارگاه میان‌رشته‌ای است، به این ترتیب که فراگیران ابتدا با مبانی نظری مدرنیسم و نقاشی امپرسیونیستی آشنا می‌شوند و سپس مشابهت‌های شعر غنایی و داستان کوتاه مدرن را می‌آموزند. بررسی مشروح نمونه‌هایی از داستان‌های مدرن ایرانی، این امکان را برای شرکت‌کنندگان در کارگاه فراهم می‌کند که آموخته‌های تئوریک را در نقد عملی داستان کوتاه به کار ببرند.

زمان تشکیل کارگاه: سه‌شنبه‌ها، ساعت 18 الی 19.30

  تاریخ شروع کارگاه: 6 آبان 1393

 علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند:

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالاتر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک 21

تلفن: 88944906, 88892228, 88803668

http://s5.picofile.com/file/8144494726/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86_%D9%80%D9%80_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_1.jpg


برچسب‌ها: داستان کوتاه, داستان مدرنیستی, کارگاه نقد داستان, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  دوشنبه 14 مهر1393   | 

شماره‌ی دوم نشریه‌ی روایت با مقاله‌ای از حسین پاینده با عنوان «مفهوم کانونی‌سازی در روایت‌شناسی» منتشر شد. شماره‌ی اول این نشریه (حاوی مقاله‌ی دیگری از پاینده با عنوان «تعارض دو روایت از ایرانی‌بودگی» که به تحلیل روایت‌شناسانه‌ی مناظره‌ی آقایان دکتر طباطبائی و کچویان درباره‌ی ناسیونالیسم ایرانی اختصاص داشت) در فروردین 1393 منتشر شده بود. نشریه‌ی روایت در کتابفروشی‌های معتبر عرضه می‌شود و مرکز پخش آن کتابفروشی «کتاب نو» است به این نشانی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان 16 آذر، خیابان ادوارد براون، پلاک 12.

http://s5.picofile.com/file/8144135326/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%8C_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_2.JPG


برچسب‌ها: نشریه‌ی روایت, روایت‌شناسی, مقالات دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  شنبه 12 مهر1393   |