حسین پاینده

منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
تازه‌ترین مطالب
پیوندهای روزانه
پیوندها
امکانات

«کارگاه اقتباس سینمایی از رمان» با حضور دکتر حسین پاینده از هفته‌ی سوم فروردین ۹۴ در مؤسسه‌ی بهاران برگزار می‌شود. هدف از این کارگاه که در ۱۰ جلسه تشکیل خواهد شد، بررسی رابطه‌ی متقابل سینما و ادبیات داستانی (به‌طور خاص رمان) و ظرفیت‌های رمان برای تبدیل شدن به فیلم سینمایی است. در این کارگاه، رمان «بازمانده‌ی روز» (نوشته‌ی کازوئو ایشیگورو) به تفصیل مورد تحلیل و نقد قرار می‌گیرد و سپس فیلم سینمایی ساخته‌شده بر اساس این رمان (به کارگردانی جیمز آیوری) با متن رمان مقایسه خواهد شد. ‌شرکت‌کنندگان در این کارگاه می‌بایست از نظریه‌های رمان شناخت کافی داشته باشند. جلسات کارگاه به صورت بحث جمعی و با مشارکت هنرآموزان برگزار خواهد شد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند: 

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالا‌تر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک ۲۱

تلفن: ۸۸۹۴۴۹۰۶، ۸۸۸۹۲۲۲۸


برچسب‌ها: سینمای اقتباس, ادبیات و سینما, اقتباس سینمایی از رمان, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳   | 

فیلم‌های اصغر فرهادی، از نخستین کارهای او (مانند «رقص در غبار» و «شهر زیبا») تا آخرین اثرش («گذشته»)، هم با اقبال عمومی مواجه شده‌اند و هم توجه اهل نظر و نقد را به خود جلب کرده‌اند. گرچه فرهادی راه زیادی را از فیلم‌های اولیه‌اش تا کارهای اخیر طی کرده، اما توجه او در همه‌ی این فیلم‌ها به کالبدشکافی فرهنگی زندگی طبقه‌ی متوسط شهری معطوف بوده است. هدف از این کارگاه که در ۱۰ جلسه تشکیل خواهد شد، بررسی مضامین و تکنیک‌هایی است که اصغر فرهادی برای بازنمایی زندگی طبقه‌ی متوسط شهری در ایران معاصر به کار برده است. در این کارگاه، برخی از خصیصه‌نماترین آثار فرهادی به تفصیل بررسی می‌شوند که عبارت‌اند از فیلم‌های «شهر زیبا»، «چهارشنبه‌سوری»، «درباره‌ی الی»، «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته». ‌شرکت‌کنندگان در این کارگاه می‌بایست پیش‌نیاز این کارگاه («روش‌شناسی نقد فیلم») را پیشتر گذرانده باشند و مطالب پیش‌نیاز در این کارگاه تکرار نخواهد شد. جلسات کارگاه به صورت بحث جمعی و با مشارکت هنرآموزان برگزار خواهد شد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند: 

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالا‌تر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک ۲۱

تلفن: ۸۸۹۴۴۹۰۶، ۸۸۸۹۲۲۲۸


برچسب‌ها: نقد فیلم, نقد فیلم‌های اصغر فرهادی, کارگاه نقد فیلم, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳   | 

کارگاه «شالوده‌های نقد ادبی» با حضور دکتر حسین پاینده از هفته‌ی سوم فروردین ۹۴ در مؤسسه‌ی بهاران برگزار می‌شود. هدف از این کارگاه که در ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، آشنایی علاقه‌مندان به نقد ادبی با مبانی نظری نقد است. این کارگاه برای کسانی در نظر گرفته شده است که در رشته‌ی تحصیلی خود درسی درباره‌ی نظریه و نقد ادبی نگذرانده‌اند و هیچ دانشی درباره‌ی نقد ندارند. جلسات اولیه‌ی این کارگاه به بنیان‌های نظری نقد ادبی در آراء و اندیشه‌های فلاسفه‌ی یونان باستان اختصاص دارد و سپس تحولات بعدی نقد تا پیدایش «مطالعات فرهنگی» پیگیری می‌شود. شالوده‌های نقد ادبی در این کارگاه با اشاره به متون ادبی ایرانی (شعر و داستان کوتاه) تدریس می‌شود و در بخش مطالعات فرهنگی چند آگهی تجاری از منظر نقد فرهنگی بررسی خواهند شد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند: 

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالا‌تر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک ۲۱

تلفن: ۸۸۹۴۴۹۰۶، ۸۸۸۹۲۲۲۸

 


برچسب‌ها: نقد ادبی, کارگاه نقد ادبی, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳   | 

در سال‌های اخیر، ژانر رمان مورد توجه دانشجویان و پژوهشگران ادبیات قرار گرفته است. همچنین هر سال تعداد قابل توجهی رمان به زبان فارسی نوشته یا ترجمه می‌شود. هدف از برگزاری کارگاه «آشنایی با رمان»، شناخت ویژگی‌های این ژانر و روش‌های تحلیل آن است. این دوره‌ی آموزشی بویژه برای پژوهشگران و علاقه‌مندانی طراحی شده است که در رشته‌ی تحصیلیِ خود درسی درباره‌ی ادبیات داستانی نگذرانده‌اند، اما مایل‌اند با شیوه‌ی تحلیل رمان آشنا شوند. این دوره همچنین با این هدف برگزار می‌شود که نسل جدیدی از منتقدان ادبیات داستانی تربیت شوند که بتوانند با نوشتن مقالات نقد در مطبوعات، به رشد و ارتقا نقد در این حوزه از مطالعات ادبی یاری برسانند. در این کارگاه که طول آن ۱۰ جلسه خواهد بود، پس از بحث‌های نظری درباره‌ی ویژگی‌ها و ساختار رمان و نحوه‌ی تحلیل آن، دو رمان نیز به‌طور مبسوط بررسی خواهند شد تا شرکت‌کنندگان در این دوره توانایی قرائت تحلیلی رمان معاصر فارسی را کسب کنند. رمان‌هایی که در این دوره تدریس می‌شوند، به قرار زیر هستند: 

۱.  ثریا در اغما، نوشته‌ی اسماعیل فصیح

۲.  گتسبی بزرگ، نوشته‌ی اسکات فیتسجرالد، ترجمه‌ی زنده‌یاد کریم امامی (تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۵)

کتاب درسیِ این کارگاه عبارت است از:

نظریه‌های رمان: از رئالیسم تا پسامدرنیسم / ایان وات،‌ دیوید لاج، … (تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۶)

علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با مؤسسه‌ی بهاران تماس بگیرند که این کارگاه را با همکاری دانشگاه علم و فرهنگ برگزار می‌کند: 

نشانی: خیابان ولی‌عصر، بالا‌تر از زرتشت، روبه‌روی پمپ بنزین، کوچه‌ی نوربخش، پلاک ۲۱

تلفن: ۸۸۹۴۴۹۰۶، ۸۸۸۹۲۲۲۸


برچسب‌ها: آشنایی با رمان, نقد رمان, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳   | 

* در تقسیم‌بندی جریان‌های نقد ادبی در ایران، شاید بتوانیم از زمان مشروطه تا سال‌های انتهایی دهه‌ی ۶۰ خورشیدی را به عنوان جریان نقد سنتی و از آن زمان به بعد را جریان جدید در نظر بگیریم. نقد ادبی معاصر در کشور ما عمدتاً با رویکرد استفاده از نظریه‌های ادبی در غرب (اروپا و آمریکا) پیش می‌رود. سؤال این‌جاست که آیا می‌شود نظریه را کالای فرهنگی جدیدی در نظر گرفت که بتوان با واردات صاحب آن شد یا نظریه‌ی فرهنگی و به طور خاص ادبی، صرفاً برآمده از وضعیت اجتماعی و فرهنگی است و برای نقد ادبیات برآمده از متن یک جامعه، باید از نظریه‌ای ساخته و قوام‌یافته در‌‌ همان جامعه استفاده کرد؟

پاینده: در خصوص این‌که آیا روال سنتی در نقد ادبی بعد از دهه‌ی ۱۳۶۰ کنار گذاشته شد، باید تردید کرد. هنوز در دهه‌ی ۱۳۹۰ متون ادبی در دانشگاه‌های ما اساساً بر پایه‌ی زندگینامه‌ی مؤلف و تاریخ زمانه‌اش تدریس و فهمیده می‌شوند. این روال در محافل و کانون‌های ادبی خارج از دانشگاه هم جاری است، به این صورت که در جلسات نقدی که این محافل و کانون‌ها برگزار می‌کنند از نویسنده هم دعوت می‌شود تا در جلسه حاضر باشد و نیّت خودش از خلق فلان شخصیت و گنجاندن بهمان رویداد در پیرنگ داستان و غیره را شرح دهد. در این جلسات نوعاً از نویسنده خواسته می‌شود که توضیح دهد مکان توصیف‌شده در داستان یا شیئی که راوی به آن اشاره می‌کند سمبلِ چیست. به بیان دیگر، درک ما از آثار ادبی هنوز بر پایه‌ی نیّت مؤلف است. این روال و همچنین پرسش‌هایی که در این جلسات نوعاً درباره‌ی متون ادبی مطرح می‌شوند، نشان می‌دهد که برای معرفی نظریه‌های جدید در نقد ادبی و شناختن و به کار بردن رویکردهای نو راه طولانی‌تری را باید طی کنیم.

اما در خصوص این‌که نظریه‌های نقد غیرایرانی هستند و برای نقد متون ادبی ایرانی باید نظریه‌های ایرانی به کار برد، می‌توان گفت البته هیچ‌کس در کشور ما مانع نظریه‌پردازی درباره‌ی ادبیات یا نقد ادبیات نشده است. باید این را به فال نیک گرفت که کسی درباره‌ی ماهیت ادبیات و نحوه‌ی درک معانی عمیق‌تر متون ادبی نظریه‌ای بپروراند. اما این نظریه‌پردازی هیچ منافاتی با کاربرد نظریه‌های موجود برای فهم ادبیات ندارد. ادبیات ماهیتی انسانی و فراملی دارد و اگر جز این بود، آن‌گاه دیگر متون ادبی ترجمه نمی‌شدند و مخاطبانی فراتر از مرزهایی خود نمی‌داشتند. ادبیات بنا به ماهیتش به انسان و پیچیدگی‌های روابط بینافردی می‌پردازد. هر نظریه‌ای که پرتو روشنگری درباره‌ی این موضوع بیفکند، می‌تواند در فهم ادبیات، خواه ایرانی و خواه جز آن، به کار گرفته شود.

* آیا امروز این آسیب که برای نقد متن از نظرات ادبی به شکلی مکانیکی استفاده شود، فضای ادبی ما را تهدید می‌کند؟ یعنی نقش خلاقیت و آشنایی با زمینه‌های تاریخی و فرهنگی، در نقد نادیده گرفته می‌شود؟

پاینده: شاید نقد ادبی نظام‌مند و مبتنی بر نظریه برای کسانی مکانیکی جلوه کند. اما این کسان در واقع تلقی علمی و درستی از کنش نقادانه ندارند. به گمان آنان، نقد یعنی ابراز نظر درباره‌ی متون ادبی، یا برشمردن نقاط قوّت و ضعف آن متون. در اکثر مطلبی که با این تصور نوشته می‌شوند، یا به تعریف تمجید از نویسنده برمی‌خوریم یا به تخطئه‌ی او. این کارها نسبتی با نقد ادبی ندارد. در واقع، این‌جا نوعی سوءتفاهم زبانی هم در کار است، زیرا بسیاری از این اشخاص «نقد» را با «انتقاد» مترادف پنداشته‌اند. این پنداشت نادرست باعث شده که فکر کنند کار منتقد یافتن اشکالات متن است. همچنان که اشاره کردم، نقد ادبی کنشی بسیار روشمند است. این کار با استناد به نظریه‌های میان‌رشته‌ای در حوزه‌ی علوم انسانی انجام می‌شود و هیچ نسبتی با ابراز گزاره‌های ارزش‌گذارانه ندارد. وقتی صحبت از نظریه می‌کنیم، قاعدتاً باید مصطلحات نظری و شیوه‌های برآمده از نظریه را به متن اِعمال کنیم، نه این‌که نظر شخصی‌مان را به دیگران اطلاع دهیم.

در مورد نکته‌ی بعدی که اشاره کردید (آشنایی با زمینه‌های تاریخی و فرهنگی) باید بگویم اتفاقاً این زمینه‌ها شالوده‌ی بسیاری از رهیافت‌های نقادانه‌ای را تشکیل می‌دهد که از دهه‌ی ۱۹۶۰ به این سو در حوزه‌ی مطالعات نقادانه‌ی ادبی نظریه‌پردازی شده‌اند. اما باز هم باید تأکید کرد که در نظر گرفتن زمینه‌های تاریخی و فرهنگی به این معنا نیست که خیلی ساده بگوییم «این متن ادبی در فلان دوره از تاریخ ما نوشته شده و آن زمان وضع ما این‌گونه یا آن‌گونه بوده است». همچنین بسیار تقلیل‌گرایانه است که به سهولت بگویم «این اثر آینه‌ی وقایع تاریخی است و با خواندن آن می‌توانیم جامعه‌ی آن زمان یا رویدادهای آن زمان را شناخت». رویکردهایی مانند تاریخ‌گرایی نوین، مطالعات فرهنگی، نظریه‌ی پسااستعماری و امثال آن همگی به همین زمینه‌هایی که شما اشاره کردید مربوط می‌شوند، ولی نحوه‌ی بازنمایی تاریخ و فرهنگ در متون ادبی را از منظر نظریه‌ی فوکو درباره‌ی گفتمان به موضوعی بسیار پیچیده و تأمل‌انگیز تبدیل می‌کنند.

* همانطور که خود شما هم در جایی اشاره کرده بودید، از منظر تاریخی، گفت‌وگو نقش چندانی در فرهنگ عمومی ما نداشته است و چندصدایی، حتی امروز هم در جامعه‌ی ما حضور چندانی ندارد. اگر نظریه‌ی نقد در غرب وجود دارد، ریشه‌ی آن را می‌توان در مجادلات فلسفی سقراط در میدان‌های شهر آتن جست‌وجو کرد. همین سنت گفت‌وگو و استدلال بعدها به این ذهنیت منتج می‌شود که ایجاد گفت‌وگو با متن را پیش‌شرط کاوش در معنا و به تعبیری نقد ادبی می‌داند. با این تفاسیر تا چه اندازه می‌توانیم به شکل‌گیری جریان سالم نقد، در فضای ادبی (به عنوان نمونه‌ و نماینده‌ای از کلیت اجتماع) امروزمان امیدوار باشیم؟

پاینده: تولید ادبیات و ایجاد فضایی برای تفکر نقادانه درباره‌ی ادبیات، در زمره‌ی مبرم‌ترین گام‌هایی است که برای رسیدن به فرهنگ چندصدایی باید برداریم. این ایده‌ای است که در کتاب نقد ادبی و دموکراسی به تفصیل توضیح داده‌ام. بله، سخن شما درست است که نقد ادبی و کلاً ذهنیت نقادانه ریشه در سنت فلسفی‌ای دارد که نخستین نمونه‌هایش را باید در جدل‌های فلاسفه‌ی مشایی در یونان باستان سراغ گرفت. اما این بدان معنا نیست که ما هرگز نمی‌توانیم پرسشگری و احتجاج را در فرهنگ خودمان، یا در عمل نقد، به یک روال تبدیل کنیم. به موازات حرکت جامعه‌ی ما به سمت نوعی فرهنگ مدرن، ساختارهای فکری ملازم با آن فرهنگ هم ناگزیر باید در اذهان آحاد جامعه‌ی ما شکل بگیرند. گسترش فرهنگ نقد می‌تواند نقش بسزایی در دستیابی به این افق اجتماعی ایفا کند و به همین علت است که من همیشه تلاش کرده‌ام نقد ادبی را از کاری محفلی یا محدود به حوزه‌ی هنر و ادبیات به کنشی فرهنگی و مربوط به جامعه تبدیل کنم.

* با وجود اینکه فضای نقد معاصر ما عمدتاً مبتنی بر نظرات وارداتی است، با این حال هنوز در ایران حتی منابع علمی حوزه‌ی نقد به صورت کامل در دسترس نیستند و حتی کتاب‌های مرجع زیادی وجود دارند که به فارسی ترجمه نشده‌اند. از سوی دیگر نقد ادبی به عنوان جریانی آکادمیک در کشور ما تعریف نشده و هرگز به عنوان یک رشته دانشگاهی به آن نگاه نشده است. به این ترتیب چه چشم‌اندازی پیش روی نقد در کشور ماست؟

پاینده: در سال‌های اخیر، تعداد بیشتری از این منابع ترجمه شده‌اند و اعتقاد من این است که هر چقدر از شیوه‌های دلبخواهانه و غیرعلمی نقد ادبی فاصله بگیریم و به نظریه‌های علمی نقد نزدیک‌تر شویم، این ترجمه‌ها بیشتر خواهند شد و حتی آرام‌آرام با موجی از تألیف‌های تأمل‌انگیز در این زمینه نیز مواجه خواهیم شد. نیاز ما به شناخت ادبیات بر پایه‌ای جدید، خودبه‌خود موجد چنین حرکتی می‌شود. از سوی دیگر، نظریه و نقد اگر نه به صورت یک رشته‌ی مستقل، دست‌کم به صورت یک گرایش در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی تعریف شده است و به زودی در این گرایش دانشجوی دوره‌ی تحصیلات تکمیلی هم گرفته خواهد شد. این خود زمینه‌ساز حرکت به سوی ایجاد گروه آموزشی میان‌رشته‌ای و جدیدی به نام «نظریه و نقد» است. به این ترتیب، چشم‌انداز نضج گرفتن مطالعات نقادانه‌ی ادبی را نه باید یکسره تیره‌وتار ترسیم کرد و نه این‌که با خوشبینی بیجا و مبالغه‌آمیز چشم‌اندازی بسیار نویدبخش یا راضی‌کننده محسوب کرد.

* امروز شاهدیم که در بسیاری از رسانه‌ها، مطالبی با رویکرد معرفی و بیان نظرات شخصی پیرامون آثار ادبی، به عنوان نقد ادبی ارائه می‌شوند و تصویر عمومی از نقد را به سطح سلائق و منافع شخصی تقلیل می‌دهند. این امر تا چه اندازه می‌تواند برای نقد ادبی مبتنی بر نظریه آسیب‌زا باشد؟

پاینده: این وضعیت قطعاً به ضرر مطالعات ادبی است و حتی به حیثیت و جایگاه علوم انسانی هم صدمه می‌زند. وقتی نقد را فروبکاهیم به اعلام عمومیِ این‌که این فیلم یا آن رمان «خیلی جالب» یا «خیلی ملال‌آور» است، نباید تعجب کنیم که مردم هم چندان اعتنایی به علوم انسانی نمی‌کنند. دستاوردهای قابل تحسین در رشته‌های علوم پایه و مهندسی و پزشکی و غیره ثمری به مردم می‌رساند، اما حاصل این‌که کسی مقاله‌ای بنویسد و اعلام کند که فلان فیلمساز «دوران طلایی کار حرفه‌ای‌اش را پشت سر گذاشته است و حالا دیگر فقط کمدی نازل تولید می‌کند» چیست؟ این یک داوری شخصی و ارزش‌مدارانه است و می‌تواند به ضد خود تبدیل شود، به گونه‌ای که منتقدی دیگر ایضاً از منظر عقاید شخصی خودش بگوید که همان فیلمساز «همچنان در اوج خلاقیت هنری» قرار دارد. هر دوی این گزاره‌ها به یک اندازه ماهیتی من‌عندی دارند و هیچ کمکی به شناخت پیچیدگی‌های فرهنگی جهان پیرامون ما نمی‌کنند. هنر و ادبیات تولید می‌شوند تا ما همین پیچیدگی‌های ناپیدا را تشخیص بدهیم. نقد ادبی واقعی با بحث درباره‌ی این پیچیدگی‌ها کمک می‌کند تا هم وضعیت کنونی‌مان را بهتر بشناسیم و هم این‌که چشم‌انداز انسانی‌تری برای آینده ترسیم کنیم. در غیاب چنین کارکردی، نقد ادبی به دلخوشی روشنفکرانه‌ی سترونی تبدیل می‌شود که هیچ نسبتی با دنیای واقعی و مسائل مبرم آن ندارد. در تصور عامّه، شاعران و داستان‌نویسان به همراه منتقدان ادبی که آثار آن شاعران و نویسندگان را بررسی می‌کنند، اشخاصی محسوب می‌شوند که در محافل خودشان سرگرم‌اند و بود یا نبودشان توفیری به حال جامعه ندارد. برای عوض کردن این تصور، باید نقد ادبی را به تفحّصی در حال و روز جامعه و فرهنگ تبدیل کنیم و این هدف میسر نمی‌شود مگر از راه معرفی نقد ادبی به صورت کنشی علمی و مبتنی بر نظریه.

* با این حساب، مخاطبان نقد ادبی مبتنی بر نظریه، کدام بخش از جامعه هستند؟ آیا همان‌طور که در بسیاری از شاخه‌های هنر، بخش مهمی از تولیدات با رویکرد مصرفی برای عامّه‌ی مردم تولید می‌شوند و بخش جدی‌تر آثار در تیراژ محدود برای مخاطبانی خاص خلق می‌شوند، نقد ادبی را نیز باید مربوط به دو حوزه‌ی «بازاری و عامّه‌پسند» و «نقد متعالی» دانست؟

پاینده: نقد ادبی کاری تخصصی است که باید در دانشگاه به دانشجویان علوم انسانی در مقاطع تحصیلات تکمیلی آموزش داده شود. هدف از این آموزش، تربیت کردن متخصصانی است که بتوانند از راه بررسی موشکافانه و علمیِ هنر و ادبیات جنبه‌های ناپیدای فرهنگ را بکاوند. پیداست که چنین کاری مخاطبان خود را دارد، آن هم در سطوحی که ناگزیر نمی‌تواند عامیانه باشد. از این موضوع نباید تعجب کرد. آیا زبانشناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه، روانشناسی و سایر علوم انسانی را می‌توان به موضوعاتی عامّه‌پسند تنزل داد؟ آیا می‌توان توقع داشت که مباحث و نظریه‌های نوعاً پیچیده‌ی این قبیل علوم را هر مخاطب ناواردی به سهولت و به طور کامل بفهمد؟ به این موضوع هم باید توجه داشت که «نقد» با «مرور و معرفی» (ریویو) فرق دارد. مقالاتی که به منظور مرور و معرفی آثار تازه‌منتشرشده‌ی ادبی نوشته می‌شوند مخاطبانی عام را هدف می‌گیرند، ولی این مقالات نقد به مفهوم دقیق و علمی کلمه نیستند. یکی از هدف‌های تربیت دانشجو در حوزه‌ی علوم انسانی می‌تواند پروراندن کسانی باشد که قادرند همین کار را در مطبوعات به شکل درست انجام دهند. در کشورهای دیگر رسم است که وقتی فیلم جدیدی اکران می‌شود، یا وقتی رمان یا مجموعه داستان جدیدی منتشر می‌شود، آن فیلم یا کتاب را با نوشتن مقالات ریویو به کسانی که هنوز فیلم مورد نظر را ندیده‌اند یا کتاب مورد نظر را نخوانده‌اند معرفی کنند. در این قبیل مقالات شمایی کلی از اثر مورد نظر به خواننده ارائه می‌شود و همچنین آن را با سایر کارهای همان فیلمساز و نویسنده مقایسه می‌کنند. این سنت هنوز به طور درست و همه‌گیر در مطبوعات ما رواج پیدا نکرده است. ایجاد ستون‌های ثابت برای چنین مقالاتی زمینه‌ساز گسترش فرهنگ مطالعه در جامعه هم می‌شود. اما، همان‌طور که اشاره کردم، نقد را با ریویو نباید یکسان تلقی کرد. مقالات مرور و معرفی به اقتضای ماهیت‌شان به نظریه نمی‌پردازند و زبان آسان‌فهم‌تری دارند. شاید وقتی شما به «رویکرد مصرفی» در نقد ادبی «برای عامّه‌ی مردم» اشاره می‌کنید، چنین مقالاتی را نظر داشته باشید. در آن صورت باید بگویم نوشته شدن این مقالات بسیار ضروری و سودمند است، هرچند که آن‌ها را نباید نقد ادبی دانست.

--------------------------------------------------------

گفت‌وگو از احسان رنجبران


برچسب‌ها: نقد ادبی, نقد سنتی, نقد در مطبوعات, مصاحبه‌ی دکتر حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳   | 

در همایشی که به ابتکار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی برگزار خواهد شد، حسین پاینده تاریخ بیهقی را از منظر نظریه‌ی روایت‌شناسی ژرار ژنت تحلیل خواهد کرد. این همایش به دیدگاه‌های نو درباره این اثر تاریخی در ادبیات کهن ایران اختصاص دارد و پاینده با استفاده از مفاهیم نظریه‌ی روایت‌شناسی در نقد ادبی، یکی از حکایت‌های تاریخ بیهقی را تحلیل خواهد کرد.

این همایش روز یکشنبه ۲۶ بهمن‌ماه ۹۳ ساعت یک بعدازظهر در محل دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه علامه طباطبائی (طبقه‌ی چهارم، سالن شهید عضدی) واقع در سعادت‌آباد خیابان علامه جنوبی آغاز می‌شود و شرکت در آن برای همه‌ی علاقه‌مندان آزاد است.


برچسب‌ها: «تاریخ بیهقی», روایت‌شناسی, سخنرانی حسین پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  پنجشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۳   | 

این عکس در آخرین جلسه‌ی «کارگاه نقد داستان کوتاه مدرن» در «بهاران» گرفته شد. اعضای کارگاه قبلاً دوره‌ی دیگری را با عنوان «کارگاه نقد داستان کوتاه رئالیستی» در ده جلسه گذرانده بودند و به همین دلیل زمینه‌ی خوبی برای آشنایی با داستان کوتاه مدرن پیدا کرده بودند. مطالب ارائه‌شده در این کارگاه، هم مباحث نظری درباره‌ی ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن را در بر می‌گرفت و هم نقد عملی داستان‌های مدرن به قلم نویسندگان ایرانی. بحث‌ها بسیار جدی بود و علاقه‌ی اعضای کارگاه به یادگیری مبانی مدرنیسم و، از آن هم مهم‌تر، تأمل در حال و روز جامعه‌ی خودمان و انعکاس وضعیت اجتماعی و فرهنگیِ ما در ادبیات معاصر ایران بسیار تحسین‌برانگیز بود.

http://s4.picofile.com/file/8169767892/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2_93%D8%8C_1.JPG


برچسب‌ها: کارگاه نقد داستان کوتاه مدرن, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳   | 
معاونت فرهنگی دانشگاه علامه طباطبائی دو کارگاه «داستان‌نویسی» و «روایت‌شناسی عکس» را با حضور حسین پاینده برگزار می‌کند.

کارگاه «روایت‌شناسی عکس» در پنج جلسه
شروع کارگاه: شنبه ۱۸ بهمن، زمان برگزاری کارگاه: ساعت ۱۳ الی ۳۰: ۱۴
شروع ثبت نام: ۴ بهمن ۹۳
آخرین مهلت ثبت نام: ۱۳ بهمن ۹۳
مکان برگزاری کارگاه: دانشکده‌ی ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبائی
 
کارگاه «داستان نویسی مقدماتی (۲)» در پنج جلسه
شروع کارگاه: شنبه ۱۹ بهمن ۹۳، زمان برگزاری کارگاه: ساعت ۱۳ الی ۳۰: ۱۴
شروع ثبت نام: ۴ بهمن
آخرین مهلت ثبت نام: ۱۳ بهمن
مکان برگزاری کارگاه: پردیس تحصیلات تکمیلی دانشگاه علامه طباطبائی
 
 
اطلاعات بیشتر: تلفن ۸۸۸۹۳۴۳۰، آقای اسکندری
 
http://s5.picofile.com/file/8166462026/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C_2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87.jpg
http://s4.picofile.com/file/8166462100/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87.jpg

برچسب‌ها: کارگاه داستان‌نویسی, کارگاه روایت‌شناسی عکس, کارگاه‌های دکتر پاینده
+ نوشته شده در تاریخ  دوشنبه ۶ بهمن۱۳۹۳   | 

نمونه‌ی دوم:

«کسی چنان برف سنگین و سرمای سرسام‌آوری را در پاییز به یاد نداشت. شامگاه بود که ناگهان سوز گزنده‌ای تو گوش‌ها سوت کشید و دنبالش، در اندک زمانی، دل آسمان گرفت و ابر سفیدی که کم‌کم خاکستری شد، چاله‌چوله‌های نیلیِ آسمان را پُر کرد و هنوز شب به نیمه نرسیده بود که شهر زیر پلاس برف به خواب رفت.

پسرک توله‌سگ حناییِ چاقالویی گرفته بود تو بغلش و در آغوشِ هم تو درگاهیِ کم‌عمقِ خانه‌ای که بالکنی رویش سقف کشیده بود از خود بی‌خود شده بودند. هیچ‌کدام خواب نبودند، در حال غش بودند، غشی که سرما و گرسنگی به آن‌ها داده بود.» («عروسکِ فروشی»، صادق چوبک)

ملاحظاتی تحلیلی درباره‌‌ی این توصیف: این داستان درباره‌ی پسربچه‌ی فقیر و آواره‌‌ای است که در سرمای اواخر پاییز در خیابان‌های تهران سرگردان است. ابتدا می‌کوشد جایی کارگری کند، اما وقتی موفق به این کار نمی‌شود عروسکی را به قصد فروش می‌دزدد. سرانجام وقتی در فروش عروسک و تهیه‌ی غذا برای خود ناکام می‌ماند، در سوز و سرما جان می‌دهد. از همین توصیف مختصر پیداست که چوبک در این داستان گریزناپذیریِ مرگ برای محرومان و آحاد فرودستِ جامعه را در نظر دارد. القای این درونمایه‌ی ناتورالیستی با انتخاب درست و بجای عنصر زمان برای رویدادهای داستان به میزان زیادی تسهیل شده است. در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما انسان‌ها، پاییز حکم تقرّب به مرگ را دارد و زمستان آرکی‌تایپ یا کهن‌الگوی مرگ محسوب می‌شود زیرا واپسین مرحله در چرخه‌ی چهارمرحله‌ای طبیعت است (زایش در بهار، جوانی در تابستان، افول حیات در پاییز و مرگ در زمستان).

آنچه تداعی‌های مرگ را در این متن تشدید می‌کند، تدقیق زمان است: داستان نه فقط در فصلی سرد بلکه در یک شب رخ می‌دهد. غروب خورشید و فرارسیدن سیاهی شب، تاریکیِ واپسین (ورود به ساحت مرگ) را یادآوری می‌کند. چوبک البته همه‌ی این تداعی‌ها را با اشاره به تغییر رنگ آسمان از سفید و نیلی به خاکستری (ابری شدن آسمان) تشدید می‌کند.

انتخاب این زمان تناسب دارد با توصیف مکانی که شخصیت اصلی داستان در آن پناه گرفته است: پسرک در حالی که توله‌سگی را در آغوش گرفته، در «درگاهیِ کم‌عمقِ خانه‌ای که بالکنی رویش سقف کشیده بود» از فرط گرسنگی و سرما از حال رفته است. پیداست که خانه‌ی توصیف‌شده در این‌جا، از نوع خانه‌های محقر زحمتکشان و تهیدستان نیست. ساکنان این خانه در گرمای مطبوع داخل آن از سرمای بیرون بی‌خبرند و این خود پیش‌درآمدی است بر بی‌خبری گسترده‌تری که داستان القا می‌کند: در این شهر بزرگ، مرگ بر اثر گرسنگی و سرما فقط به فرودستان حادث می‌شود و عده‌ی کمی از این فاجعه‌ی انسانی باخبرند (به قول چوبک، «شهر زیر پلاس برف» به «خواب» رفته است). آیرونی داستان در این است که کسی دچار این مرگ دردناک می‌شود که هنوز در عنفوان کودکی است. هنوز زمستان نشده که بارش برف آغاز شده است.

از همه‌ی نمونه‌هایی که در آغاز این نوشتار ذکر کردیم و نیز از دو نمونه‌ای که با شرح بیشتر تحلیل کردیم، این اصل مهم در داستان‌نویسی را می‌توانیم استخراج کنیم که زمان در داستان می‌بایست چیزی بیش از تقویم و ایضاً مکان در داستان می‌بایست چیزی بیش از موجودیتی فیزیکی باشد. زمان و مکان در دست نویسنده‌ی توانا ابزاری کارآمد برای گفتن در عین سکوت است.


برچسب‌ها: نوشتن داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, عناصر داستان, زمان و مکان در داستان کوتاه
+ نوشته شده در تاریخ  یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳   | 

حال که با جنبه‌هایی از پردازش دو عنصر مهم زمان و مکان در داستان آشنا شدیم، بجاست که دو نمونه از توصیف‌های کارکردی و دلالتمند این عناصر را در دو داستان کوتاه، یکی به قلم ارنست همینگوی و دیگری از آثار صادق چوبک، بررسی کنیم.

نمونه‌ی اول:

«تپه‌های آن سوی دره‌ی ایبرو دراز و سفید بود. در این سو نه سایه‌ای بود و نه درختی و ایستگاه، میان دو ردیف خط‌آهن، زیر آفتاب قرار داشت. در یک سوی ایستگاه سایه‌ی گرمِ ساختمان افتاده بود و از درِ بازِ نوشگاه پرده‌ای از مهره‌های خِیزَرانِ به‌نخ‌کشیده آویخته بود تا جلوی ورود پشه‌ها را بگیرد. مرد آمریکایی و زن همراهش پشت میزی، بیرون ساختمان، در سایه نشسته بودند. هوا بسیار داغ بود و چهل دقیقه‌ی دیگر قطار سریع‌السیر از مقصد بارسلون می‌رسید. در این محلِ تلاقیِ دو خط، دو دقیقه توقف می‌کرد و به سوی مادرید راه می‌افتاد.» («تپه‌هایی همچون فیل‌های سفید»، ارنست همینگوی)

ملاحظاتی تحلیلی درباره‌‌ی این توصیف: همینگوی مرد و زنی را توصیف می‌کند که در حال سفر با قطارند و در ایستگاهی بین راه، رسیدن قطارِ عازم مادرید را انتظار می‌کشند. زن باردار است اما با خواندن داستان درمی‌یابیم که این فرزند ناخواسته بوده و مرد اصرار دارد که بچه نگه داشته نشود. زن با احساساتی طبیعی که از زن‌بودگی‌اش ناشی می‌شوند، مایل به انجام این کار نیست و از این حیث بین این دو شخصیت کشمکشی بیرونی وجود دارد که منجر به شکاف عاطفی بین آن‌ها و بیگانگی‌شان از یکدیگر شده است. هنر همینگوی را باید در این دید که بدون گفتن حتی یک کلمه درباره‌ی این شکاف عاطفی، رابطه‌ی سرد و جداافتادگی این دو شخصیت از یکدیگر را با توصیف مکان القا می‌کند.

ایستگاه دورافتاده‌ای که این زن و مرد در آن منتظر هستند، در بیابانی برهوت واقع شده که هیچ‌گونه پوشش گیاهی در آن به چشم نمی‌خورد. آن‌گونه که راوی می‌گوید، در آن‌جا «نه سایه‌ای بود و نه درختی». درخت در اسطوره‌های کهن هویتی مادینه دارد چون به بار می‌نشیند و با میوه‌اش ــ همچون زنی که فرزند به دنیا می‌آورد ــ خودش را تکثیر می‌کند. به همین سبب، در ادبیات هم درخت نماد باروری و زنانگی است. در این داستان که باروریِ شخصیت زن قرار است با عمل جراحی نقض شود و جنین زنده‌ی داخل زهدانِ او از حیات ساقط شود، مکانی برای رویداد محوری داستان انتخاب شده که به نحو دلالتمندانه‌ای عاری از دار و درخت است.

به طریق اولی، سایه می‌تواند ما را از گرمای طاقت‌فرسا در امان نگه دارد، اما در این‌جا آفتاب سوزان می‌تابد و به گفته‌ی راوی «ایستگاه، میان دو ردیف خط‌آهن، زیر آفتاب قرار داشت». زن و مرد در سایه‌ی ساختمان نشسته‌اند، ولی باز هم به گفته‌ی راوی هوا «بسیار داغ» است و آنان ناگزیرند چهل دقیقه‌ی طولانیِ دیگر در این مکان انتظار بکشند، مکانی که بر حسب مختصات جغرافیایی‌اش می‌توانیم هُرمِ هوای سوزانش را، حتی در سایه‌ی ایستگاه، حس کنیم و این خود حاکی از رابطه‌ی تنش‌آمیزی است که اکنون به علت اختلاف بر سر موضوع بچه بین زن و مردِ داستان وجود دارد و آن‌ها را از هم دور کرده است.

بازتابی کلامی از این جدابودگیِ عاطفی را در تکرار رقم «دو» در گفتار راوی می‌توان دید: راوی می‌گوید ایستگاه «میان دو ردیف خط‌آهن» قرار دارد و اندکی بعد دوباره تأکید می‌کند که قطار سریع‌السیر «در این محلِ تلاقیِ دو خط، دو دقیقه توقف می‌کرد و به سوی مادرید راه می‌افتاد.» شاید زمانی این زن و مرد به یکدیگر عشق می‌ورزیدند و احساس یگانگی می‌کردند، اما اکنون دوبودگی جای یگانگی و وحدت عاطفی را بین آن‌ها گرفته است. این نکته را البته همینگوی هرگز از زبان راوی‌اش بیان نمی‌کند، بلکه با دلالت‌های ثانوی‌ای که به مکان می‌دهد، با تبدیل مکان به استعاره‌ای از روابط انسانی، همه‌چیز را هنرمندانه القا می‌کند.


برچسب‌ها: نوشتن داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, عناصر داستان, زمان و مکان در داستان کوتاه
+ نوشته شده در تاریخ  جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳   |